تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1516

مساهمون:

ص١٥١٦
دريابد ؛ و ساقهء قوم موسى را گفتى بشتابيد تا دشمن شما را نيابد . ميان اين دو سپاه همچنين مىگشت بر براق نشسته . سامرى چون او را بديد به بوى بشناخت . با خود گفت كه اين آن است كه مرا بپرورد . و موسى عليه السلام سامرى را خبر داده بود كه پرورندهء تو جبريل است . از زير پاى براق خاك برداشت . و گروهى چنين گفته‌اند كه سبب دانستن آن بود كه چون جبريل ميان هر دو لشكر مىرفت ، هر جاى كه براق پاى مىنهاد زمين خشك سبز مىگشت . سامرى دانست كه چون زمين مرده زنده مىگردد اين خاك هرجا كه برافگنى زنده گردد . آن خاك برداشت . پس چون به دريا بگذشتند و از موسى بت‌پرستى آرزو كردند و گفتند :
[ يا مُوسَى ] اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ
. سامرى بدانست كه اين مردمان جاهل‌اند و فريفتن ايشان آسان باشد . و چون موسى عليه السلام به مناجات رفت چهل روز وعده نهاد . چون بيست روز بگذشت ، سامرى قوم را گفت : بيست روز و بيست شب چهل باشد و موسى باز نيامده است و هلاك گشته باشد . من از بهر شما خدايى بكنم تا او را مىپرستيد . از آن پيرايه كه داشتند از هركسى پاره‌اى بخواست . وهب بن منبه چنين گويد كه هركس او را چند ديدهء ملخى زر دادند . آن زر گرد كرد . و او زرگر بود . در آتش بود و گوساله‌اى زرين كرد ؛ و آن خاك زير پاى براق در دهن او افگند . آن گوساله زنده گشت و به آواز آمد . چنان كه گاو بانگ كند بانگ مىكرد ، چنان كه خدا مىگويد :
عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ .
پس قوم را گفت خداى شما اين است . از آن دوازده سبط نه سبط و نيم او را باور داشتند و گوساله‌پرستى گرفتند . پس چون خدا موسى را خبر داد و گفت :
فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ .
ما قوم ترا آزموده گردانيديم . گفت : الهى ، به چه آزموده گردانيدى ؟ ندا آمد كه :
وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ .
مناجات كرد كه الهى اضلال به دست سامرى نيست . سامرى چه كرد . حق تعالى او را از قصهء گوساله خبر داد . موسى مناجات كرد و گفت : [ 162 الف ] الهى
إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ
. اين هم فتنه و آزمايش تو است .