و اين ظاهر است كه هركس كه او را بلايى پيشآمده باشد چون بلايى عظيمتر از آن پيش آيد آن خردتر را فراموش كند ؛ و چون شادىاى پيشآمده باشد و شادىاى عظيمتر از آن پيش آيد آن خرد را فرامش كند . و اگر خوفى پيشآمده باشد چون خوفى عظيمتر از آن پيش آيد آن خرد را فراموش كند . و اگر كسى را بخواهند زدن و او از آن زخم مىترسد چون قصد كشتن كنند آن ضرب را فراموش كند . مثالهاى تعارف خلق اين است كه ياد كرديم ، و بالله التوفيق .
اما شرعى و دينى آن است كه بنده از تب و بيمارى مىنالد . چون جان كندن پيش آيد بيمارى فراموش كند و از جان كندن مىنالد .
چون هول گور در پيش آيد جان كندن فراموش كند و از هول گور مىنالد . چون هول قيامت پيش آيد هول گور فراموش كند و از هول قيامت مىنالد . چون عذاب خدا پديد آيد هول قيامت فراموش كند .
و از اين نكوتر هست كه شقى از عذاب مىنالد ، چون هول فراق پديد آيد هول عذاب فراموش كند . و سعيد از نعيم مىنازد چون بشارت رضا پديد آيد نعيم فراموش كند .
بازگرديم به سخن كتاب . گفت همه چيزها در مشاهدت حق خرد داريد و معدوم الصفة . همه قايم بهحقاند و حق قايم است به خود .
چنان كه شيخ امام ابو الحسن اشعرى رضى الله عنه گويد قايم به نفس جز خدا نيست ؛ از بهر آنكه قايم به نفس آن باشد كه او را به كس نياز نباشد ، و اين صفت حق است جل و عز . و دون حق را به حق نياز باشد ، پس قايم به نفس كى باشد ؟ ! اگر بداردشان بباشند ، و اگر نيست كند نيست گردند و به حقيقت بداند كه همه اسير قدرت اواند ، و فاعل به حقيقت حق است . چون اين را شاهد گشتى ترا بجز حق طمع نماند و نه از غير حق خوف ماند .
و شايد كه اين سخن را رمزى و معنىاى از اين نيكوتر بود و آن آنست كه چون مشاهدت حق بر او غالب گردد هر چيز كه خواهد كه با حق عز و جلّ قياس كند همه او را نيست نمايد ، از بهر آنكه همه را محدث و فانى بيند و حق را قديم و باقى . نه محدث را با قديم به اول مشاركت باشد ، و نه فانى را با باقى به آخر مشاركت باشد . به
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1513
مساهمون: محمد روشن
ص١٥١٣