تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1517

مساهمون:

ص١٥١٧
تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ
. گم گردانى آن را كه خواهى و راه نمايى آن را كه خواهى . امر آمد كه يا موسى ، چنين است كه تو گفتى ، لكن سبب تو بودى كه قوم را به برادر سپردى و گفتى :
اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي
. و مادر ترا به ما سپرد ، به مادرت بازداديم . قوم را به ما بايست سپردن تا به تو بازدادمانى . اما چون نگاهدار هارون بود چنين بود . و در اين قصه سخنى عجب است ، و آن آنست كه سامرى عدو را در كنار جبريل حبيب بپروردند . نه سعادت او در اين اثر كرد و نه شقاوت اين در او . باز موسى را در كنار فرعون بپروردند ، و فرعون شقى و موسى سعيد . شقى در كنار سعيد و سعيد در كنار شقى . موسى عليه السلام در كنار دشمن سبب گشته دوستى خلق را . و سامرى در كنار دوست سبب گشته دشمنى خلق را ، تا خلق بدانند كه كار خدا را قياس نيست . رجعنا الى القصة . شيخ رحمه الله چنين مىگويد كه چون خدا موسى را خبر داد كه :
وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ .
موسى عليه السلام در مشاهدت قدرت حق و سلطنت او بديد كه سامرى را آن قدرت نيست كه كس را گم تواند كردن ؛ كه اگر كسى را گم توانستى كردن خويشتن را به راه بازآوردى ، كه قدرت بر خويشتن تمام‌تر از آن است كه بر غير خويش . چون بر خويشتن قدرت هدايت نداشت ، بر غير خويش قدرت اضلال كى توانستى داشت ؟ ! و نيز موسى عليه السلام بديد كه حق سبحانه نه آن ملك است كه در مملكت و سلطنت او كسى چيزى تواند كردن بىخواست او . كه هر ملكى كه در سلطانى او چيزى توان كردن بىمراد او آن از عجز آن ملك باشد ، و عاجز ملكى را نشايد . چون موسى اين بديد دانست كه به دست سامرى هيچ نيست . گفت : ان هى الا فتنتك . و نيز شايد كه معنى اين آن باشد كه اگر سامرى را پرورنده جبريل نكردى ، چون او جبريل را نشناختى سبب اضلال قومى نگشتى . ان هى الا فتنتك . و نيز اگر سامرى را خود نيافريدى اين بلا پديد نيامدى . ان هى الا فتنتك . و نيز چون دانستى كه او چون بزرگ