آنكه به تحقيق غير حق باشد مجاز باشد ؛ و مجاز در جنب حقيقت باطل باشد . و آنكه به ذات خود حق باشد حقيقت صفت او باشد و هرگز روا نباشد كه نه حقيقت باشد ؛ و آنكه به تحقيق غير حق باشد حقيقت صفت او نباشد ، و حقيقت در او تحقيق محقق باشد و تحقيق صفت محقق است . اگر محقق اين تحقيق از او باز دارد ، حقيقت او مجاز گردد و حقى او باطل گردد . از اينجا گفت : « ألا كل شىء ما خلا الله باطل » . و نيز دليل ديگر آورد و گفت :
« و كما قال موسى عليه السلام :
إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ
، راى السامرى معدوم الصفة فى شهود الحق » . سخن موسى را عليه السلام دليل آورد كه بهطور رفت و حق تعالى او را خبر داد كه قوم تو گوسالهپرست شدند . پرسيد كه سبب چه بود ؟ امر آمد كه :
أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ .
سامرى ايشان را گمراه گردانيد . موسى عليه السلام پرسيد كه حال چگونه بود ؟ امر آمد كه گوسالهاى زرين كرد و خاك زير پاى مركب جبريل در دهان او دميد تا به بانگ آمد . و در سبب دانستن سامرى جبريل را خلاف كردهاند .
گروهى چنين گفتهاند كه چون فرعون كودكان خرد را مىكشت ، مادر سامرى [ 161 ب ] چون سامرى را بزاد به بيابان بيرون برد و بنهاد . جبريل را عليه السلام امر آمد كه برو آن كودك را بپرور .
اكنون خلاف كردهاند . گروهى گفتهاند دو پر خويش در دهان او نهاد . از يكى پرشير مىدويد و از ديگر انگبين . و گروهى گفتهاند دو انگشت سامرى در دهان او نهاد . از يك انگشت شير مىدويد و از ديگر انگبين . و ملايكه به تعجب فرومانده كه اين كيست كه جبريل را عليه السلام فرمودهاند تا او را بپرورد .
در قصهها چنين گفتهاند كه جبريل را امر آمد كه او را نكو دار كه ما را در او سرى است و آن سر نه جبريل دانست و نه ملايكه ، تا آن روز كه گوساله كرد . پس چون قوم موسى عليه السلام از مصر بيرون شدند و از قوم فرعون پيرايهها خواستند ، چون فرعون بر پى ايشان بيرون آمد ؛ جبريل بيامد و ميان سپاه فرعون و سپاه موسى مىرفت . مقدمهء فرعون را چنين گفتى كه توقف كنيد تا ملك شما را