تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1514

مساهمون:

ص١٥١٤
اول محدثات رسد محدث نماند و حق [ 161 الف ] ماند ؛ و به آخر فانيات رسد فانى نماند و حق ماند . آن را كه نبود در جنب آنكه بود گم كند ، و آن را كه نماند در جنب آنچه بماند گم كند . همه كون از او ساقط گردد با حق بماند . آنگاه اين را دليل آورد و گفت : « كما جاء :
ألا كل شىء ما خلا الله باطل »
و اين قول لبيد است كه گفته است در شعرى :
« ألا كل شىء ما خلا الله باطل * و كل نعيم لا محالة زائل »
و آن روز كه لبيد اين سخن گفت كافر بود و صفت كافران دروغ گفتن است . پس در حال كفر كه دروغ بر او روا است لا بل صفت او خود دروغ است كه كفر دروغ بود و عظيم‌تر از همه دروغها باشد . و مصطفى عليه السلام كه سر همه صادقان است و صادق‌ترين همه صادقان است ، و به خدا عارف‌تر از همه عارفان است ، لبيد كافر را تصديق مىكند و چنين مىگويد : ان اصدق ما قال العرب قول لبيد :
« ألا كل شىء ما خلا الله باطل »
مىگويد راست‌ترين سخن عرب آن است كه لبيد مىگويد هرچه جز خدا است همه باطل است . و مصطفى تصديق مىكند اين سخن را . و ما دانيم كه مصطفى دانست كه پيغامبران حق‌اند و كتابها حق‌اند و شريعتها حق است و عرش و كرسى و لوح و قلم همه حق‌اند و آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و قيامت و ترازو و صراط همه حق‌اند ، و اين همه نه خدااند ، و با اين همه مىگويد : « ألا كل شىء ما خلا الله باطل » . و اين سخن نه از آن مىگويد كه اين چيزها را باطل مىدارد كه حق را باطل داشتن كفر باشد ؛ و از پيغامبران كفر روا نبود . و لكن اين سخن به اين معنى مىگويد كه حق سبحانه به ذات خود حق است و غير حق به تحقيق الحق حق گشته‌اند . و هرچه حق گشت به آن حق گشت كه حق او را حق گردانيد . و هر چيز كه به تحقيق غير حق حق گردد ؛ چون او را قياس كنى به آنكه به حقى خويش حق است باطل نمايد ؛ از بهر آنكه به ذات خود حق باشد و حقيقت باشد ، و