كه آن را نتواند ديدن ، لكن غيبت به آن معنى باشد كه از هيچچيز منفعت و مضرت نبيند . و اينچنان است كه چون خليل را عليه السلام به آتش انداختند ، و شك نيست كه نفس آتش مضرت است و اعانت جبريل لامحاله منفعت است ، غلبات مشاهدت حق او را چنان فروگرفته بود كه نه منفعت اعانت جبريل ديد تا بر او اعتماد كند ، و نه مضرت سوختن آتش ديد كه از او بترسد . چون منفعت جبريل نديد او را از جبريل عليه السلام مستغنى گردانيدند . و چون مضرت آتش نديد او را از نار آمن كردند شهود عيان جبريل را . و نار را عيان مىديد لكن غيبت معنى بود بود تا منفعت و مضرت نديد .
و جملهء اين سخن در حرفى است و آن آنست كه همه اشيا كه مكوناتاند اسير مكوناند و به ذات خويش نتوانند بىمراد مكون و بىمشيت او منفعتى يا مضرتى رسانيدن ، چنان كه خدا گفت :
وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .
چون چنين باشد همه مكونات اسباب باشد و مسبب و فاعل يكى باشد ، و آن حق است جل و تقدس . و چون اين بينند از همه مكونات غايب گردد و نفع و ضر از ايشان نبيند ، و مكون را شاهد گردد و همه از او بيند ، از بهر آنكه فاعل به حقيقت او است و ديگران مفعول . و مضرت و منفعت از فاعل آيد نه از مفعول ؛ و از مكون آيد نه از كون .
« انشدونا للنورى رضى الله عنه :
شهدت و لم اشهد لحاظا لحظته * و حسب لحاظ شاهد غير مشهد »
اين بيت دليل مىآرد كه آن مشاهدت سر مىخواهد نه مشاهدت عين . گفت ديدم من دوست را ، و نه چنان ديدم كه به لحظت چشم ديدم . و لحظت در كلام عرب آن باشد كه چشم ربوده بر چيزى افگند .
مىگويد ديدار من دوست را چنين بود . باز گفت : و بسنده باشد لحاظى را كه او شاهد باشد [ دوست را و نه شاهد باشد ؛ يعنى به سر بيند شاهد باشد ] و چون به چشم نمىبيند شاهد نباشد . ظاهرش ناشاهد و باطنش شاهد . اگر مراد از اين مشاهدت ديدار باشد روا