شهوت يك ساعته مال و جاه و جان بذل كند ، و نيز باشد كه عقبى بذل كند ، و نيز باشد كه خدا را بفروشد ، و اين آنكس باشد كه معبود او نفس باشد . چون به هواى نفس نفسپرستان را اينهمه روا باشد ، به رضاى حق حقپرستان را اولاتر كه روا باشد ، چنان كه شهيدان را كه فراق اهل و نفس و مال و جان در رضاى مولا عز و جلّ روا داشتند . چون در عهد خداى تعالى نظاره كردند كه گفت :
وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ،
آنجا كه بهشت بدل آمد چنين واجب كرد ، آنجا كه مراد بهشت نباشد و خداوند بهشت باشد اولاتر . پس صاحى مستقيم اين باشد كه بلا بر نعمت اختيار كند . باز چون از اينجا بگذرد كه نظاره گردد دهندهء ثواب را مغلوب گردد ، و در نظارهء او تمييز الم و لذت از او برخيزد ، چنان كه پيش از اين ياد كرديم . پس بر اين معنى دو بيت آورد و گفت :
« كفاك بأن الصحو أوجد أنتى * فكيف به حال السكر و السكر أجدر »
ترا خود آن بسنده است كه چون هشيارى پديد مىآيد هستى تو در تو پديد مىآيد ، پس حال مستى چگونه بود ، كه مستى سزاوارتر است . به اين بيت مستى را از صحو دور مىگذراند و چنين مىگويد كه چون هشيار گردى با خويشتن باشى ، اما چون مست گردى بىخويشتن باشى ، پس مستى اولاتر از هشيارى ، تا بىخويشتن باشى .
و اين لفظى است مبتذل ميان اين طايفه كه گويند فلان بىخويشتن است و فلان با خويشتن است . و چون بر مراد خود جنبد گويند با خويشتن است . و چون بر مراد حق جنبد گويند بىخويشتن است ، پس آنكه صاحى باشد با خويشتن باشد اگرچه مراد حق بر مراد خود اختيار كند ، و چون با تمييز باشد آمن نباشد ، كه در آن اختيار خويش بيند هلاك گردد .
پس به اين معنى مستى از صحو اولاتر باشد ، از بهر آنكه از خويشتن خبر ندارد تا خويشتن بيند . و خيرهاى دو جهانى در خويشتن ناديدن است [ 156 ب ] ؛ و شر هر دو جهان در خويشتن ديدن است . و عاصى ناخويشتنبين بهتر از مطيع خويشتنبين . و ابليس طاعت داشت و خويشتن ديد لعنتش بار آورد . و خويشتن