ايشان را به عقبى جلوه كند گذر بر دوزخ نهاد ، تا چون كافر دوزخ بيند خويشتن بازكشد . از بهر آنكه آتش شوق و محبت ندارد . باز چون مؤمن قوت شوق و محبت دارد چون آتش بيند خويشتن درافگند .
حق سبحانه باز مىنمايد كه صحت شوق چنين باشد كه مؤمن از دوزخ باك ندارد ، چنان كه در خلت خليل غلط نكردم ، در محبت امت احمد عليهما السلام غلط نكنم . و چون در بيمارى لذت كفارت گناه بديد بيمارى بر او نعمت گشت ، و چون در فقر تواضع و ذل خويش بديد خدا را فقر او را غنا گشت .
« يا حبذا المكروهان الموت و الفقر » . گفت يا خوشا و يا دوستا اين دو مكروه : مرگ و درويشى . يعنى اگر خلق اين دو را كراهت مىدارند و حيات بر موت اختيار مىكنند و غنا بر فقر مىگزينند ، مرا بارى هر دو خوشاند . و اين هر دو اصل در صفت مصطفى عليه السلام آوردهاند . فقر آنجا كه او را ملك روى زمين عرضه كردند گفت : اختار ان اكون عبدا نبيا . و همه عالم از فقر فرياد كردند ، و او عليه السلام فقر را به دعا درخواست ، گفت : اللهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا و احشرنى فى زمرة المساكين . اما مرگ آن وقت كه ملكالموت او را مخير كرد ميان مرگ و زندگانى به امر حق تا گفت :
الرفيق الاعلى .
پس هر دو اصل درست آمد ، لكن نصيب ما اينجا نيست كه هميشه غنى را نظر به غنا باشد ، باز فقير را نظر به غنى باشد . آنكه غنى را بيند بهتر از آنكه غنا بيند ؛ و هركه غنا بيند از غنى مطرود گردد ؛ و آنكه غنى بيند از غنا مستغنى گردد . اما محبت موت را معنى آن است كه زندگانى با فناى موت است ، و موت با بقاى حيات . هركه زنده گردد تا باز بميرد ، آن حيات او موت است . باز هركه بميرد تا زنده گردد آن موت او حيات است . و چون دار بقا پس از موت يابد و ثواب و جزا پس از موت يابد و آمنى از فراق پس از موت يابد و قرب و كرامت بعد از موت يابد ، و بهشت و رضاى حق بعد از موت يابد و سلام و لقا و ديدار حق بعد از موت يابد ، چرا موت را دوست ندارد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1496
مساهمون: محمد روشن
ص١٤٩٦