بزرگان چنين گفتهاند كه به نزديك دشمن رفتن مكروه باشد ، و به نزديك دوست رفتن محبوب . مرگ دشمن داشتن نشان عداوت است و به نزديك دشمن رفتن دشوار باشد . باز مرگ دوست داشتن نشان محبت است ، و به نزديك دوست رفتن خوش باشد ؛ و از بلاها كه روز قيامت بر كافر خواهد آمدن اگر خود يكى استى شايدى كز مرگ بترسدى ؛ و از برها كه به قيامت به مؤمن خواهد رسيدن ، اگر يكى يكى استى ، شايدى كه هزار جان فدا كندى . باز گفت :
« و هذه الحالة اتم لان صاحب السكر يقع على المكروه من حيث لا يدرى و يغيب عن وجود التكره و هذا يختار الآلام على الملاذ ثم يجد اللذة فيما يؤلم لغلبة شهود فاعله » . و اين حال صحو تمامتر از حال سكر است ؛ از بهر آنكه آنكس كه او را حال سكر باشد بر مكروه افتد ، از آنجا كه خبر ندارد و از وجود كراهيت و الم خبر ندارد [ 156 الف ] باز اين ديگر المها بر لذتها اختيار كند ، باز لذت يابد از آنچه در او الم باشد ، از آنكه مشاهدهكنندهء آن الم بر او غلبه گرفته باشد ، و اين معنى در پيش ياد كردهايم . باز گفت :
« و الصاحى الذى نعته قبل تعقب السكر ربما يختار الآلام على الملاذ لرؤية ثواب او مطالعة عوض و هو متألم من الآلام و متلذذ فى الملاذ فهو ينعت الصبر و الشكر » . گفت آن هشيارى كه پيش از او مستى باشد حال او آن باشد كه الم از لذت باز بداند ، لكن الم را بر لذت اختيار مىكند از بهر ثواب را يا از بهر عوض را و از آن الم الم يابد و از آن لذت لذت يابد ، لكن چون لذت يابد شكر پيش آرد ، و چون الم يابد صبر پيش آرد از بهر عوض يا ثواب ، و اين خود ميان خلق اختيار الم بر لذت از بهر مقصودى را كه دنياوى باشد نه دينى ، چون دزدى كه داند او را به عقوبت خواهد رسيد از بهر پارهاى حطام دنيا آن همه روا دارد ، و چون لشكرى كز بهر پارهاى نان خويشتن در تهلكه افگند . و نيز كس باشد كز بهر نام و ديدار خلق تا او را بستايند ، بلاها و رنجهاى عظيم بر خود نهد و و بال آن بكشد .
و از اين عجبتر هست . بسيار كس باشد كز بهر هواى نفس و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1497
مساهمون: محمد روشن
ص١٤٩٧