نه از شمشير خويشتن فراهم كشيدن و نه دست پيش شمشير بازبردن ، و نه به شمشير نگاه كردن . و اختيار كردن الم بر لذت در موافقت حق چنين باشد ، پس بنى اسرائيل را بلا كشيدن به ظاهر بود ، و اين امت را به باطن است . بلا كه بر ظاهر افتد كشتن يكبار باشد ، و بلا كه بر باطن افتد هر نفسى هزار كشتن باشد . باز شيخ در كتاب اين را دليل آورد و گفت :
« كما جاء عن بعض الكبار انه قال لو قطعنى بالبلاء اربا إربا ما ازددت لك إلا حبّا حبا » . اگر مرا در بلا پارهپاره گردانى و انداماندامم جدا كنى نيفزايم ترا الا دوستى .
و اين حكايت ذو النون آرد رحمه الله و گويد : روزى در بيمارستان رفتم ديوانهاى را ديدم به غل و بند و سلسله بسته ، مرا بديد ، گفت :
يا ذا النون اما رضى ربك ان افسد قلبى بحبه حتى قيدنى بقيده و غلنى بغله قل له و الله لو قطعتنى اربا اربا ما ازددت لك الا حبا حبا .
و نيز دليل ديگر مىآرد :
« و عن ابى الدرداء انه قال احب الموت اشتياقا الى ربى و احب المرض تكفيرا لخطيئتى و احب الفقر تواضعا لربى . » و اين هر سه آناند كه خلق آن را كارهاند ، هم مرگ را و هم مرض را و هم فقر را . لكن چون شوق ديدار رب بر او غالب گشت الم مرگ او را لذت گشت . و همچنين در اخبار آمده است كه هركس كه او را جان بر مسلمانى برخواهد داشت ، جبريل را بفرستند تا پيش او پر باز كند .
بر پر جبريل بنشسته پديد آيد كه : الله ! آه كند و جان پيش نام الله نثار كند .
و بعضى چنين گفتهاند كه حق تعالى دوزخ در پيش بهشت نهاده است تا گذر همه خلق بر دوزخ بود ، و اين از بهر تصديق دعوى محبان كرد . هركس دعوى محبت كردند و يكى را از خلقان كه نام خلت داد به آتش آزموده گردانيد . چون [ 155 ب ] جبريل در پيش آمد كه : هل من حاجة ، گفت : از راه برو كه دير مىشود و دوست ما را نخواهد سوختن ، لكن صدق دعوى ما بر شما جلوه خواهد كردن . باز چون به اين امت رسيد ايشان را مقام محبت نهاد و خواست كه محبت
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1495
مساهمون: محمد روشن
ص١٤٩٥