تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1494

مساهمون:

ص١٤٩٤
بلا كه او را مغلوب گردانيد صحبت كند ساكن گردد و آن بلا او را غذا گردد . و صحبت بلا او را خو گردد ، به هوش بازآيد و بداند كه او را چه مىباشد بلا بر موافقت دوست بكشد ، و از بلا ننالد و باشد كه از آن بلا لذت يابد در مشاهدت مبلى . پس لامحاله اين مقام برتر باشد . و اين‌چنان است كه كسى را بيمارىاى باشد كه اندام او ببايد بريدن . او را مرقد دهند تا چون ببرند خبر ندارد . باز ديگرى را همين حال پيش آيد و به مرقد حاجت نيايد ببرند و ننالد . و لامحاله اين كس در وقت خويش قوىتر از آن‌كس باشد . و اين را در معاملت خلق با هندوان مثال يابد ، كه اگر كسى را از ايشان يا از زن يا از شوى دوستى بميرد ، آن مرده را به آتش بسوزانند ؛ و آن ديگر [ 155 الف ] كه دعوى محبت او كند او را در كنار گيرد ، تا در موافقت او با او به هم بسوزد . اگر كسى در محبت مخلوقان صدق دعوى را چنين قوت بايد در محبت خالق اولاتر . و نيز از ايشان گروهى باشند كه دعوى محبت بت كنند ، لكن ايشان را سالها است خدمت بايد كردن تا شايستهء ديدار بت گردند . و چون در خدمت به آن مقام رسيدند گرداگرد خويش از خمير چون كاسه‌اى بكنند و روغن نفط در آنجا ريزند ، و آتش در دست گيرند . باز پرده از پيش بت بردارند . چون چشم بر بت افكنند ، پاى گرد كنند و آتش در آن نفط زنند تا بسوزند ، و مغز ايشان به گوش و بينى به درآيد و آه نكنند . و اگر بنالند و بر خود بجنبند در دعوى محبت كذاب باشند . و چون ننالند صدق دعوى ايشان را خاكستر ايشان بردارند و هر جاى هديه برند ، و از بهر شفاى بيماران به كار برند . دعوى محبت بت چنين باشد ، دعوى محبت حق بنگر كه چگونه باشد ؟ ! و آنكه سوخته گردد در محبت بت خاكستر او داروى بيماران مىگردد ، آنكه سوختهء محبت حق گردد خاطر و نفس او داروى و شفاى هر دو كون گردد . و مثال اين قصهء اصحاب العجل آمده است كه ايشان را امر آمد :
فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ .
چون رضاى حق در قتل نفس ديدند و صدق دعوى داشتند ، روا نبود ايشان را ناليدن و