ندارد كه تمييز كند با بلا و با نعمت بماند . باز چون خبر دارد از اختيار و اختبار از بيم اختبار نعمت فراموش كند ، و از لذت اختيار بلا فراموش كند و او را تمييز نماند . و تحقيق اين سخن بنده را در وقت مرگ پديد آيد كه حق تعالى آن حال را سكرت خوانده است و گفته :
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ،
كه در آن وقت كه شاهد تلخى مرگ گردد از بلا و نعيم دنيا غايب گردد ، نه نيز او را از نعمت لذت ماند و نه نيز او را از بلا خبر باشد ، و سلطان حق غالبتر آمد و هر دو را غلبه كرد .
و نيز تواند بود كه از درد مرگ غايب گردد در جنب لذت وصال يا در جنب درد فراق . و نيز به قيامت همين باشد در خبر ديدار كه گفت :
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ ،
در تفسير آمده است كه : و يرفع عنهم الشدة فلا يبقى لهم مع لقاء الحبيب محنة و شدة ، اينك غيبت از الم چنين باشد . و غيبت از لذت صفت بهشتيان است كه در خبر آمده است : اذا نظروا الى الرب سبحانه يتيهون عن الجنة و نعيمها و حورها و قصورها و ثمارها و اشجارها ثمانمائة الف عام فطوبى لمن كانت غيبته عن غير الحق بالحق و الويل لمن كانت غيبته عن الحق به غير الحق . باز چون حال سكر در كتاب ياد كرد ، پديد كرد حال صحوى كز پس اين سكر باشد .
« و الصحو الذى هو عقيب السكر هو ان يميز و يعرف المؤلم من الملذ فيختار المؤلم فى موافقة الحق و لا يشهد الالم بل يجد لذة فى المؤلم » . گفت آن هشيارى كز پس اين مستى آرد كه ما ياد كرديم آن است كه تمييز كند و الم از لذت بازشناسد ، و اختيار كند آنچه در او الم باشد بر آنچه در او لذت باشد در موافقت حق و آن الم نبيند ، لكن لذت يابد در آنچه خلق را الم باشد .
مقام صحو برتر از مقام سكر مىنهد از آن معنى كه آنچه در سكر پديد آيد محل نقص باشد ؛ از بهر آنكه او مغلوب باشد و مغلوب را صفت نباشد . باز چون حالى در او پديد آيد كه از ضعف وقت به آن حال طاقت ندارد مغلوب گردد و مست گردد ، و آنچه بر او پديد آيد از تمييز ناكردن ميان الم و لذت صفت او باشد . باز چون با آن