غنى فان فيه الشكر » . سوگند مىخورد به خدا كه باك ندارم كه بر كدام حال افتم بر توانگرى يا بر درويشى . اگر در فقر افتم در او صبر است ؛ و اگر بر توانگرى افتم در او شكر است . اكنون شيخ اين سخن را تفسير كرد و گفت :
« ذهب عنه التمييز بين الارفق و ضده و غلب عليه رؤية ما للحق من الصبر و الشكر » . توانگرى بنده را بارفقتر از درويشى ، لكن عبد الله مسعود را حالى پديد آمده بود كه او را در ميان هر دو تمييز نمانده بود . باز علت آن پديد كرد و گفت او را غلبه گردانيده بود آنچه حق را بر او واجب بود از صبر و از شكر تا ديدار وجوب حق به صبر او را از فقر غايب گردانيد . و ديدار وجوب حق به شكر او را از غنا غايب گردانيد .
بازگرديم به سخن عبد الله بن مسعود رضوان الله عليه كه او امام دين است و فقيهترين امت است و قارىترين امت است ، و امام فقها در فقه و امام قرا در قرائت او است . و آنكس كه معتمد كتاب خدا و معتمد شريعت باشد قول او خود بىسوگند راست باشد ، و با اين همه سوگند ياد مىكند كه مرا نه از درويشى باك است و نه از توانگرى .
سقوط تمييز و غيبت را بيش از اين چه باشد . باز پديد مىكند علت سقوط تمييز و مىگويد حق تعالى مرا در فقر صبر فرموده است و در غنا شكر .
چون غنا پديد آيد در تعظيم امر به جاى آوردن شكر چنان مشغول گردم كه از غنا خبر ندارم ؛ و چون فقر پديد آيد در تعظيم امر به جاى آوردن صبر چنان مشغول گردم كه از فقر خبر ندارم . و از اين نيكوتر آن است كه بينندهء بلا از مبلى محجوب است و بينندهء نعمت از منعم محجوب است . چون از منعم و مبلى محجوب گردد با بلا و با نعمت بماند و ميان بلا [ 154 ب ] و نعمت تمييز كند . باز چون نظارهء منعم و مبلى گردد از نعمت و از بلا محجوب گردد ، صفت تمييز از او ساقط گردد .
و از اين نكوتر هست و آن آنست كه نعمت از حق بنده را اختبار است و بلا از حق بنده را اختيار است . چون اختيار و اختبار خبر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1492
مساهمون: محمد روشن
ص١٤٩٢