تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1487

مساهمون:

ص١٤٨٧

الباب السابع و الاربعون قولهم فى السكر

« و هو ان يغيب عن تمييز الاشياء و لا يغيب عن الاشياء » . اين سكر لفظى است مصطلح ميان اين طايفه . و مراد از او سكر شراب نيست ؛ لكن هركس كه او مسكر خورد و به حدى باشد كه تمييز تواند كردن ميان چيزها ، او را سكران نخوانند . چون سكر او به حدى رسد كه نيز تمييز نتواند كردن او را سكران خوانند باطلاق ؛ و حكم سكر آنگاه بر او ثابت شود كه حالش اين گردد . تا در محل تمييز باشد احكام و عقودش نافذ باشد و كفر و ايمانش درست بود ، و طلاق و عتاق او واقع باشد باتفاق . چون به حد سكر رسيد تمييز از او ساقط گشت ؛ و علما را رضى الله عنهم خلاف است در طلاق و عتاق او و كفر و ايمان او و در نفاذ عقود او . و اگرچه جاى ياد كردن اين مسأله‌ها نيست ، و اين از بهر آن است كه مادام تا مميز باشد سخن او را حقيقت باشد ، و بر حقيقت بنا كردن درست باشد . باز چون تمييز از او ساقط گشت هذيان‌گوى گردد . هذيان‌گوى را حكم نباشد . تا بيشتر علما حد سكر آن نهاده‌اند كه زمين را از آسمان باز نشناسد و زن را از مادر باز نداند .