تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1485

مساهمون:

ص١٤٨٥
برتر باشد . و نيز اگر اين مغلوب در حال غلبه چيزى كند يا چيزى گويد او را عذر بايد خواستن ؛ و ساكن را از سكون عذر نبايد خواستن . و لامحاله وقتى كه در آن وقت عذر نبايد خواستن برتر از آن وقت باشد كه عذر بايد خواستن . و اين تفاضل كه نهاديم از آنجا نهاديم كه هر دو در حال و در وقت برابر باشند . يكى ساكن باشد و يكى مغلوب ، و ساكن برتر از مغلوب باشد . فاما چون يكى را حالى باشد كه در آن حال مغلوب گردد و ديگرى از آن حال خبر ندارد ، مغلوب از آن ساكن فاضل‌تر ، از بهر آنكه غلبه از خوف باشد يا از محبت . و خايف از ناخايف فاضل‌تر ؛ و محب از نامحب فاضل‌تر . و ديگر معانى غلبات هم بر اين اصل رود . و لامحاله اين مغلوب چيزى مىداند يا چيزى مىبيند كه آن ساكن را از آن خبر نيست . و بينا از نابينا فاضل‌تر و عالم از جاهل فاضل‌تر . پس اين ساكن در جنب مغلوب محجوب است . باز آن مغلوب در جنب [ 152 ب ] اين ساكن كه مقام او برتر نهاديم محجوب است و هم بر اين دليلى مىآرد و مىگويد : « كما كان ابو بكر الصديق رضى الله عنه » . چنان كه ابو بكر بود رضوان الله عليه . كه ابو بكر از آن وقت كه عمر مىگفت خبر داشت ، لكن او را مقام سكون بود و عمر را مقام غلبه بود . و ابو بكر مشكور بود و عمر معذور بود . ابو بكر از آن معنى مشكور بود كه سكون او انقياد بود حكم را . و اضطراب عمر اعتراض بود . و اگر حال حال غلبه نبودى مذموم بودى ، لكن از بهر غلبه مشكور گشت . پس مقام عمر از مقام ابو بكر فروتر داريم و برتر از مقام عثمان داريم تا او را حال بين حالين و مقام بين مقامين حاصل آيد . و او در جنب ابو بكر ناقص الحال باشد و ديگران در جنب او ناقص الحال باشند . و همين معنى كه ياد كرديم در سهو رسول عليه السلام بيايد ، چنان كه در پيش ياد كرديم كه : سهوه عن الادنى بالاعلى . و باز هيچ كس را آن مقام و آن حال پديد نيايد كه مصطفى را در او سهو افتادى ؛ تا از شبلى رحمه الله حكايت آورده‌اند كه چون سهو مصطفى را ياد كرد گفت كاشكى من آن سهو بودمى . و اين خود تمناى محال