اخلاص ، و مصطفى بر يكى نماز كردى و بر ديگرى نكردى ، بيچاره و سرگردان گشتندى در دانستن معنى آن ؛ تا در گزاردن شريعت فروماندندى تا در شبهت و شك افتادند و دين بر ايشان تباه گشتى .
پس پيغامبر عليه السلام بيامد تا بر او نماز كند . چون در پيش جنازه بيستاد عمر خبر يافت . بيامد و پيش پيغامبر درآمد و پشت سوى جنازه كرد و روى سوى پيغامبر آورد و دست به سينهء پيغامبر باز نهاد و گفت : يا رسول الله ، نماز بر اين مىكنى كه اين فلان وقت چنين گفت و چنين كرد . و محالات و ترهات او را برشمرد .
اكنون شيخ روايت مىكند كه رسول عليه السلام او را جواب داد كه حق مرا مخير گردانيد و من اختيار آن كردم كه نماز كنم . و اين نماز نگاهداشت دل پسر را بود نه استحقاق پدر را ؛ يا مراعات حق شريعت را بر او نماز كرد . شيخ رحمه الله چنين مىگويد كه پس بر اين روايت : و لا تصل على احد منهم مات ابدا ، پس از نماز كردن آمده باشد .
و به نزديك ما ، و الله اعلم ، درستتر آن است كه پيغامبر عليه السلام بر او نماز نكرد . [ 151 ب ] و لكن چون عمر رضى الله عنه با رسول عتاب مىكرد جبريل آمد و آيت آورد كه :
وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً .
نماز مكن بر هركه بميرد از اين منافقان هرگز . پس پيغامبر عليه السلام بازگشت و گفت : صلوا على صاحبكم . چون نماز بكردند ، پسر عبد الله بيامد و گفت : يا رسول الله ، اگر بر پدر من نماز نكردى از بهر آنكه او بركت دعاى ترا نمىشايست ، به سر گور او بيا عز اسلام مرا تا عز اسلام من از ذل كفر او پديد آيد ، كه اگر ترا دستورى نماز كردن نيست بر كافران ، دستورى رفتن به سر گور كافران هست . و رسول عليه السلام خواست كه به سر گور او رود .
عمر خبر يافت . به نزديك پيغامبر آمد و گفت : بر سر گور او بمىايستى كه او چنين گفت و چنين كرد ؛ و جنايتهاى او برشمرد و محالهاى او ياد مىكرد . جبريل آمد و امر آورد كه :
وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ .
و اگر عمر را خود هيچ شرف نيست مگر اين بسنده است . و خداى تعالى به كفر ايشان گوايى داد و گفت :
إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ .
و اين رد است