[ 119 الف ] عورت مردان مىبينند . مصطفى عليه السلام گفت : يا عايشه ، آن روز مرد نداند كه او مرد است و زن نداند كه او زن است . و قيامت اثرى است از آثار قدرت حق . چون لقاء اثرى از آثار قدرت حق به چشم ظاهر اين ذهول واجب كند ، اولاتر كه مشاهدت حقيقت حق سر را اين ذهول واجب كند ، و آن ذهول از لقاى قيامت افتد ، و اين ذهول از مشاهدت حق افتد .
« و قال بعض الكبار : الاتصال ان لا يشهد العبد غير خالقه و لا يتصل بسره خاطر لغير صانعه » . گفت اتصال را به حق معنى و تأويل آن است كه بنده جز آفريدگار خود نبيند ، و در سر او خاطرى نگردد جز صانع او ، يعنى تعظيم مشاهدت باطن او حق را به آن جايگاه رسد كه به سر غير او نبيند ، و با اين همه بر خاطر غير او بنگذرد ، كه اگر غير او نبيند لكن خاطر غير او بر سر او بگذرد ، در اتصال قصور افتد . و اين در شاهد چنان است كه چون كسى را محبت كسى باشد ، به مقدار محبت صحبت او يابد . تا محبت بر سر كمال نيست تمنايى غير صحبت حبيب افتد . پس چون مشاهدت سر به جايى رسد كه بر خاطر او غير حق نگذرد ، آن مقدار از سر كه غير حق بر وى گذشت از حق فارغ بود تا غير حق آنجا راه يافت . چون كل سر مشغول حق گشت ، غير حق را آنجا راه نماند ؛ پس بر خاطر او چگونه گذرد ؟ !
« و قال سهل بن عبد الله : حركوا بالبلاء فتحركوا و لو سكنوا اتصلوا » . گفت آن كسان كه دعوى اين مقام كردند ايشان را به بلا بجنبانيدند . بجنبيدند لاجرم جدا ماندند ؛ و اگر بياراميدندى بپيوستندى . سهل اين سخن را در بلا مىگويد ، لكن بر مقابلهء او در نعمت همىبيايد .
و مثال اين در شاهد آن است كه اگر مادر كودك را پارهاى نان دهد و او به آن نان غره گردد و به كوى بيرون شود و به سبب اين نعمت در آب افتد ؛ و اگر آن نان هم پيش مادر خورد از بلاها ايمن گردد . و اگر مادر گوش بمالد و از زخم مادر به كوى بيرون گريزد ، آنگاه ستورش بيفگند و هلاك شود ؛ و اگر به كنج خانه درگريزد از
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1377
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٧٧