تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1376

مساهمون:

ص١٣٧٦
« و قال غيره الاتصال وصول السر الى مقام الذهول » . گفت معنى اتصال آن باشد كه سر به مقام حيرت رسد . باز اين را تفسير كرد و گفت : « معناه ان يشغله تعظيم الله تبارك و تعالى عن تعظيم من سواه » . معنى اين سخن آن است كه يكى را تعظيم حق چنان مشغول گرداند كه به تعظيم غير او نپردازد : و اين را اصلى است كه چون پيغامبر عليه السلام ابى كعب را بخواند ، و او در نماز بود ، جواب نداد . او آيتى بخواند بلندتر تا بداند كه او در نماز است . چون فارغ گشت ، گفت : چرا جواب ندادى ؟ گفت : در نماز بودم . گفت : نه خداى ترا فرموده است كه چون من ترا بخوانم اگرچه در نماز باشى جواب ده . گفت : كجا است ؟ گفت : خدا در قرآن مىگويد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ
. معنى اين سخن آن است كه جواب نادادن در نماز تعظيم خدمت و عبادت بود ، و اين خدمت و اين عبادت به امر خدا و رسول بزرگ شده بود ، تعظيم ايشان مقدم بود بر تعظيم خدمت . پس هر كس كه تعظيم او مقدم‌تر دارد ، اشتغال به تعظيم او آن كس را از تعظيم غير او باز دارد . و از اين معنى در پيش ياد كرديم كه سهو پيغامبر در نماز : كان سهوه بالاعلى عن الادنى . يعنى چون نماز نزديك او بزرگ بود لكن تعظيم حق از تعظيم نماز بزرگتر بود ، چون چيزى از تعظيم حق بر خاطر او بگذشتى در جلال و تعظيم حق از نماز غايب گشتى و در نماز او را سهو افتادى . پس او را سهو در نماز از تعظيم حق افتادى ، و باز ما را سهو در نماز از خوار داشت نماز افتد . اكنون بازگرديم به كتاب . گفت اتصال آن است كه سر به مقام ذهول رسد ، يعنى سر در تعظيم به مقامى رسد كه او را غير حق ياد نيايد ، به آن تعظيم او غير او فراموش كند ، و از تعظيم او خويشتن فراموش كند . و باز در تعظيم نيز چنان گردد كه آنچه مىبيند نداند كه چه مىبيند ، و اين خود به قامت روا است چنان كه پيغامبر عايشه را رضى الله عنها خبر داد كه خلق را به قيامت برهنه انگيزند . عايشه گفت : وا سوأتاه كه مردانى عورت زنان مىبينند و زنان