كه غير حق نبيند ، و از غير حق نشنود ، و اين ظاهر است . هركس كه بر دل او خوف چيزى غالب گردد ، از هيبت او چنان گردد كه از غير او نترسد ؛ و هركس كه بر دل او محبت و حرمت كسى غالب گردد از شرم او چنان گردد كه در سر خلاف او نهانديشد . چون در سلطان مخلوقان اين روا باشد در سلطان حق اولاتر كه روا باشد !
« قال النورى : الاتصال مكاشفات القلوب و مشاهدات الاسرار » .
نورى رحمة الله عليه چنين مىگويد كه تأويل اتصال به حق مكاشفات قلوب است و مشاهدات اسرار . مكاشفات گشايش باشد و مشاهدات نمايش باشد همچنان به ظاهر تا چشم سر بسته باشد ديدار نباشد ؛ چون گشاده گشت ديدار باشد .
پس مقدمهء نمايش گشايش است ، و دليل اين در كتاب خداى است جل جلاله :
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ .
و شرح گشادن بود . حق تعالى خبر مىدهد كه نور ديدار از پس گشادن باشد ؛ و در مقابلهء اين گفت :
وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً
. خبر داد كه مقدمهء ناديدن تنگ گردانيدن دل است ، و تنگ گردانيدن بستن باشد ؛ و جاى ديگر گفت :
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ ؛
و نيز گفت :
بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ .
و ختم [ 118 ب ] و طبع مهر كردن باشد ، و مهر كردن بستن باشد . پس چون چشم دل بسته گردد از ديدار منفصل گردد ، و ضيا و نور خلقتى در او راه نيابد . چون گشاده گردد ، ضياء خلقتى در او راه يابد متصل گردد . ديدار او به مرئى نه اتصال ملازقت باشد .
همچنين چون دل بسته باشد نور حقيقت در دل راه نيابد . از مرئى منفصل ماند ، و چون دل را كشف افتاد نور حقيقت در او راه يابد ، حق ببيند ، متصل گردد به حق به معنى ديدار نه به معنى ملازقت .
اينك اتصال سر به حق از اين معنى باشد ، و دليل بر اين قول خدا است :
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ
. خبر داد كه چون ما دلى را گشاديم نور ما در او راه يابد . هرجا كه نگرد به نور ما نگرد ، و نور ما خطا نكند .