الباب الثانى و الاربعون قولهم فى الاتصال
« معنى الاتصال ان ينفصل بسره عما سوى الله تعالى فلا يرى بسره بمعنى التعظيم غيره و لا يسمع الا منه » . اين باب بر آن معنى آورد كه پيش از اين باب قرب آورد . و هر چيزى كه به وى قرب روا باشد با او اتصال روا باشد ؛ از بهر آنكه قرب را نهايت است و نهايت قرب اتصال است . و هر چيز كه از او بعد روا باشد انقطاع از او روا باشد ؛ از بهر آنكه بعد را نهايت است و نهايت بعد انقطاع است ، لكن همچنانكه قرب حق به قرب مخلوقان نماند ، كه قرب مخلوقان ملازقت باشد و قرب حق ملازقت نيست ، بعد حق نيز به بعد مخلوقان نماند . از بهر آنكه بعد مخلوقان مسافت است و بعد حق مسافت نيست . و اين هر دو در باب قرب ياد كرديم .
همچنين نيز اتصال حق به اتصال مخلوقان نماند و انفصال حق به انفصال مخلوقان نماند ، كه اتصال مخلوقان التقاى جسمين باشد يا جوهرين ؛ و حق تعالى جسم و جوهر نيست . و انفصال مخلوقان تباين جوهرين يا تباين جسمين باشد ، و حق تعالى نه جسم است و نه جوهر . و نيز هرچه بر او اتصال روا باشد ، پيش از اتصال منفصل