تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1368

مساهمون:

ص١٣٦٨
نيابد با بدلى از آن چيز آرام گيرد تا خويشتن را سلوت كند . باز با حق نه از دوستى تبرا كردن روى و نه بدل يافتن تا به آن بدل تسلى كند روى ، و نه حيلتى كه او را به آن حيلت بيابد روى . همه حيرت و عجز آمد . باز چنين مىگويد مرا از تو چاره نيست و از تو گريختن روى نيست . معنى اين سخن آن است ، [ و الله اعلم ] ، كه چون كسى با كسى برنيايد بگريزد ، و اگر چيزى نيابد طلب به جاى بگذارد . مرا با تو طاقت نيست و گريختن روى نه ؛ از بهر آنكه خود نتوانم گريختن ، هرجا كه باشم در قبضهء ملك باشم و اسير ملك باشم . پس گريختن جز كفر هيچ بار نيارد ، و از تو چاره نه و ترا از من بد [ و ] ترا به من نياز نه ، و مرا از [ 116 ب ] تو بىنيازى نه . صفت من بر اين كردار كه ياد كردم نه يافتن روى و نه گريختن روى . باز چنين مىگويد :
« تقرب قوم بالرجاء فوصلتهم * فما لي بعيدا منك و الكل يعطب »
گروهى به تو تقرب جستند به آنكه به تو اميد داشتند ، ايشان را به خويشتن پيوستى . ندانم مرا چه بوده است كه همگى من در دوستى تو هلاك مىشود و من از تو دور مانده‌ام . مىگويد كسانى را مىدانم كه به يك اميد داشتن به تو كه بر ايشان هيچ رنجى نيامد ترا يافتند ، و من به دل مىسوزم و نيز جهد مىكنم . پس از همه عالم تبرا مىكنم تا صفات ظاهر و باطن من همه هلاك گشته است ؛ يعنى هلاك است از خلق به معنى هلاك حكم نه هلاك حقيقت . و من با چندين بلا كشيدن راه نمىيابم . ايشان به اندكى شغل نزديكى يافتند ، و من با چندين شغل دور مىمانم . و معنى اين دور ماندن آن است كه نزديكى حقيقت آنگاه گردد كه آمن گردد ؛ و تا بنده در صفت بندگى است آمن نيست ؛ از بهر آنكه امن كفر است . چون آمن گردد هم آن معنى كه قرب داند بعد گردد ، و وصال داند فراق گردد . و شايد كه معنى اين بعد آن باشد كه هرچند قريب‌تر گردد هيبت جلال بيش گردد و بيم زوال زيادت گردد . از بيم زوال از نعمت
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1368 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى