اكنون اين شهود شايد كه به معنى دلايل باشد كه همه خلق دليلاند بر حق ؛ و دليل بر مدلول گواه باشد . چنين مىگويد كه از تو صبورى چگونه يابم كه هركجا مىنگرم همه گواهى تو مىبينم . و شايد كه اين شهود انواع بر باشد . مىگويد از تو چگونه خرسندى كنم كه هركجا كه [ 117 ب ] مىنگرم خويشتن را در انواع بر تو غرقه مىبينم . و شايد كه اين شهود به معنى قهر و غلبه باشد . گويد از تو چگونه نوميد گردم كه هر چون كه مىنگرم خويشتن را مقهور و مغلوب مىبينم . يقين مىدانم كه مرا قاهرى و غالبى است . و شايد كه اين شهود مشاهدت سر باشد . مىگويد نفس را از تو خرسندى چگونه دهم كه نفس اسير سر است . و هر طرفى در سر من اثر مىكند عجايب آن سپرى نمىگردد . از عجايب مشاهدت فراغت نمىيابم ، به سلوت كجا پردازم ؟ !
باز شيخ اين را تفسير مىكند :
« معنى السلوة الاياس » گفت : معنى خرسندى نوميدى است .
هرگاه كه كسى از چيزى نوميد گردد خرسند گردد ؛ تا هنوز اميد باشد خرسند نگردد .
« [ يقول ] : كلما أيست من حيث أنا ردنى عن الاياس ما منه من الفضل الذى بدا به » . هر آن وقت كه من از او نوميد گردم از آنجا كه منم يعنى چون بينديشم كه نه من او را شايم و نه عمل من او را شايد نوميد گردم ؛ لكن از اين نوميدى مرا باز دارد فضلهاى ابتداى او كه چون با من فضل كرد ، و مرا دانسته بود و فعل من دانسته بود .
اميدوارم كه اگر بخواستى راندن نخواندى ؛ و اگر بخواستى بريدن نپيوستى . چون به خويشتن مىنگرم نوميد مىگردم و چون به تو مىنگرم اميد مىدارم . ميان خوف و رجا زندگانى مىگذارم .
تا آخر چگونه گردد كارم !
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1371
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٧١