نيابد ؛ چون همه هوا و نهمت و مراد زير قدم آرد معترض از ميانه برخيزد قرب دوست يابد .
پس هر چيزى را معترض است مانع از او . تا آن معترض برنخيزد به آن چيز قرب نيابد . باز معترض پيش بنده خلق است ؛ تا خلق از ميانه برنگيرد به حق راه نيابد . و تفسير خلق گفتن دراز شود ، لكن بجمله ببايد دانستن دنيا خلق است و عقبى خلق و نفس خلق و طاعت خلق و معصيت خلق . تا دنيا از پيش برنگيرد به معنى ناآراميدن با او ؛ و عقبى از پيش برنگيرد به معنى خويشتن مستوجب عقبى ناديدن ؛ و تا معصيت از پيش برنگيرد به معنى عذر خواستن ؛ و تا طاعت از پيش برنگيرد به معنى تقصير خويش و منت خداوند ديدن ؛ و نفس خويشتن برنگيرد به معنى يك نفس با هواى خويش نازدن ، قرب حق نيابد .
آنگاه كه اين همه كرد خود بر خطر باشد ؛ از بهر آنكه باشد كه بيند كه من چه كردم ، آن ديدن او [ 115 ب ] زنار او گردد . پندارد كه توحيد يافتم شرك يابد ؛ و پندارد كه ايمان يافتم كفر يابد ؛ و پندارد كه قرب يافتم بعد يابد ؛ و پندارد كه وصال يافتم فراق يابد .
و اين را مثال است ، از بعد به قرب نگرستن به از آنكه از قرب به بعد نگرستن . قرب نور آرد و بعد ظلمت آرد . از ظلمت به نور نگرى بتوان ديدن . آنچه بينى راست بينى و آنچه از نور به ظلمت نگرى نتوان ديدن . آنچه مىبينى نيز نبينى ، و آنجا كه نگرى هم نبينى .
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ،
گردى .
« و سئل غيره عن القرب فقال هو ان تشاهد افعاله بك » . گفت :
قرب آن باشد كه ببينى كه او با تو چه كرد . يعنى مدام سر خويش را نظارهء فعل او كنى تا فراغت نظارهء فعل خويش نيابى . و شيخ اين را تفسير كرد :
« معناه ان ترى صنائعه و مننه عليك و تغيب فيها عن رؤيه افعالك و مجاهداتك » . و گفت معنى اين آن است كه صنيعتها و منتهاى او بر خويشتن بينى و غايب گردى از ديدن افعال و مجاهدات خويش . و اين از بهر آن است كه هر چيز كه بنده بيارد از خدمت و