لذت نيابد . چون لذت نيابد قرب بعد گردد ، و چون در وصال امن نيابد بيم فراق وصال را فراق گرداند . باز شيخ رحمه الله اين را تفسير كرد و گفت :
« معناه ارانى لى حالى ان جمعى بك و فنائى عما سواك تقرب اليك و الجمع و الفناء صفتان و لا يكون القرب منك بصفتى بل بك يكون القرب اليك [ منك ] » . حال خويش چنان مىبينم كه مجموع گشتن من به تو و فانى بودن من از جز تو به تو تقرب است ؛ و اين جمع و فناى من هر دو صفت مناند ؛ و به تو قرب يافتن به صفت خويش محال است ؛ كه قرب به تو جز به تو نباشد . يعنى كه هرچند كه من جويم و خود هم تا تو راه ندهى و نخواهى نيابم .
« ثم قال : تقرب [ اليك ] اقوام بافعالهم و طاعاتهم فوصلتهم تفضلا منك » . پس گفت : گروهى به تو نزديكى جستند به افعال و طاعات خويش و تو ايشان را وصال دادى به فضل خويش نه به عمل ايشان .
يعنى اگرچه آن وصال بر اثر عمل يافتند ، علت وصال عمل ايشان نبود كه ترا رسيدى كه عمل ايشان به روى ايشان باززدىاى و نپذيرفتىاى مكافات تقصير ايشان را يا حكم بىنيازى خويش را ؛ چون با بىنيازى خويش و با تقصير ايشان بپذيرفتى و راه دادى دانستيم كه فضل كردى . باز به صفت خويش بازگشت و گفت :
« و ليست لى افعال اتقرب بها اليك و انا اهلك شوقا الى القرب منك و لا سبيل لى اليه من حيث انا » . اكنون مفلسى خويش عرضه مىكند و چنين مىگويد : اگرچه آن كسان را نه به عمل دادى بلكه به فضل راه دادى ، ايشان بارى افعال داشتند كه به آن افعال تقرب كردند ، و مرا هيچ فعل نيست كه ترا بشايد تا به آن فعل به تو تقرب جويم ؛ و از آرزوى قرب تو هلاك مىشوم ، و از اينجا [ 117 الف ] كه منم راه تو مرا به قرب تو بس . چون بىحيلتان فروماندهام . اين معنى آن بيت است كه شبلى مىگويد رحمه الله :
قد تحيرت فيك خذ بيدى * يا دليلا لمن تحير فيك
« انشدونا للنورى رضى الله عنه :
يا من أشاهده عنى فأحسبه * منى قريبا و قد عزت مطالبه »