از گزاردن شكر ، برابر يك منت نهد ، هنوز حق منت به جاى نياورده باشد .
« و ان البادى بالود لا يكافى » . از بهر آنكه بادى سابق و مكافى لاحق باشد ، و هرگز لاحق سابق را در نيابد ، از بهر آنكه اگر دريابد نام سابقى برخيزد . و چون به منت مولا چنين نظاره كند هر ساعتى منت زيادت بيند ، و آن شكر كه آرد ، مقابلهء منت نبيند از نظارهء فعل خويش هر ساعتى كورتر گردد و به نظارهء منت هر ساعتى بيناتر گردد . باز اين را تأويلى ديگر نهاد و گفت :
« و اخرى ان لا تراك فاعلا لقوله للنبى عليه السلام : و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى ، و قوله عز و علا : فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم » . و ديگر معنى اين سخن آن است كه خويشتن را فاعل نبينى .
از بهر آنكه خدا با پيغامبر عليه السلام گفت : نه تو انداختى آنگاه كه تو انداختى چه ما انداختيم ؛ و مؤمنان را گفت : نه شما كشتيد ايشان را و لكن ما كشتيم ايشان را . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه چون حق تعالى دانست كه اگر ايشان به فعل خويش نگرند با فعل خويش بمانند و از من بعد يابند . فعل ايشان از ايشان بستد تا به وى نگرند قرب يابند .
و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه بنده از آنجا كه او است صفت [ او ] عجز و ضعف و فقر است . از ضعيف قوت نيايد ، و از عاجز قدرت نيايد ، و از فقير غنا نيايد . اغناى حق بايد تا از او غنا پديد آيد ؛ و اقدار حق بايد تا از او قدرت پديد آيد ؛ و تقويت حق بايد تا از او قوت پديد آيد . همچنانكه ايجاد حق بايست تا بر او وجود پديد آيد ؛ و ابقاى حق بايست تا بر او بقا پديد آيد . همچنين توفيق و بر حق بايد تا از او خبرى پديد آيد . و اگر آن توفيق نبودى بدل خير شر آمدى ، و بدل طاعت معصيت آمدى ؛ [ 116 الف ] و بدل ايمان كفر آمدى ؛ و بدل توحيد شرك آمدى . چون اين معانى بداند همه نظارهء او گردد و آن او گردد . نه خويشتن بيند و نه آن خويشتن .
قرب بنده به حق اين باشد .
« انشدونا للنورى رضى الله عنه :
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1366
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٦٦