تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1364

مساهمون:

ص١٣٦٤
چون بنگرد كه خداوند من كيست همه عز بيند . تا اين ذل عجز و ضعف عرضه كردن باشد . و اين دلّ با خداوند خويش افتخار كردن باشد . و اصل اين حديث مصطفى است صلى الله عليه و سلم كه بندگى عرضه كرد و گفت : اختار ان اكون عبدا نبيا . باز چون دنيا بر او عرضه كردند اعراض كرد ، [ 115 الف ] تا باز عقبى عرضه كردند ، آن اختيار بندگى ذل بود ، و آن ناپذيرفتن عطا عز بود . و شايد كه اين را تأويلى بهتر از اين باشد ، و آن آنست كه پيش خداوند ذل برد و پيش خلق دل . هر بنده‌اى كه پيش خداوند خويش ذليل باشد به نزديك اهل مملكت عزيز باشد . چون به خداوند نگرد ناكسى خويش زير ناگزاردن حق منت خداوند خويش بيند ، همه ذل بيند . چون به اين مقام رسيد همه اكرام و بر مكافات يابد . و نيز او را به خلق نياز نماند . بىنياز را بر نيازمندان كشى و ناز رسد و به نيازمندى خويش پيش حق ذل برد ، و به بىنيازى خويش از خلق بر خلق كشى و ناز برد . و مثال اين در شاهد آن است كه هر كس كه بندهء ملك باشد ، هرچند او را خادم‌تر و خاضع‌تر و مطيع‌تر ، عز و نواخت آن ملك بيش يابد ، تا به مقامى رسد كه بر ديگران ملك گردد . پيش خداوند خويش بنده باشد و بر ديگران ملك . پس بندگى ذل باشد و ملكى دل . « سئل رويم عن القرب فقال هو ازالة كل معترض » . گفت : قرب آن است كه هرچه پيش آيد از ميانه بردارى . معنى اين سخن آن است كه هر كس كه در شاهد او را قرب چيزى يا قرب كسى يا قرب مكان به كار باشد ، هر چيز كه ميان او و ميان آن چيز و آن كس و آن مقام معترض است ، از ميان بر بايد داشت تا قرب بيابد . اگر چنان كه خواهد كه به مكه رود تا هر مكانى كه ميان او و ميان مكه معترض است از ميانه برنگيرد ، قرب مكه نيابد . و چون خواهد كه چيزى به خانه آرد ، آنكه در دست دارد ، ميان او و ميان آن چيز معترض است ، تا اين معنى را از ميانه برندارد ، تسليم كردن قرب آن چيز نيابد ، و هركس كه كسى را دوست دارد و قرب آن‌كس او را به كار باشد تا او به چيزى مشغول است كه دوست را از او خلاف مىآيد ، قرب دوست