گفت انس آن باشد كه ترا از تو وحشت گيرد . و معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه چون بنده را با حق انس افتد هرچه غير او است از او وحشت گيرد . و لكن قريبترين چيزى به وى وى است . از اين معنى گفت كه او را بايد كه از خويشتن وحشت گيرد تا چون او را از قريبتر چيزى وحشت گيرد پديد آيد كه او را با هيچكس انس نيست .
و تفسير از خويشتن وحشت گرفتن آن است كه از بهر خود [ او را ] با دوست هيچ انبساط نماند نه تقاضاى نفع و نه تقاضاى دفع مضرت . او را با دوست چنان خوش گردد كه اگر عطا منع كند نگويد چرا كردى . و اگر بلا گمارد نگويد چرا گماشتى ، از بهر آنكه هرگاه كه فراغت دارد به غير دوست مشغول گشته باشد . و هم به آن مقدار كه محب را به غير حبيب اشتغال افتد از حبيب جدا ماند .
و محب را از حبيب جدا ماندن برنايستد .
« قال ذو النون ادنى مقام الانس ان يلقى فى النار فلا يغيبه ذلك عمن آنس به » . گفت كمترين مقام انس آن است كه اگر او را به آتش اندازند غايب نگردد از آنكس كه او را با او انس افتاده است . و اين سخن به آن خبر مىدهد كه دوزخيان در دوزخ حنان و منان گويند .
اگر ايشان را با حق انس نبودى وقت اين ندا نداشتندى ، چنان كه كافران ندارند .
و بر اين معنى قصهء خليل عليه السلام بيايد كه چون او را به آتش انداختند به جبريل انبساط نكرد . و بر اين معنى قصهء زنان و يوسف عليه السلام [ 114 الف ] ببايد كه چون با ديدار يوسف ايشان را انس افتاد از الم قطع خبر نداشتند .
باز چنين مىگويد اينك ، ادنى مقام انس است چون ادنى چنين باشد اعلى چگونه باشد ؟ ! از بهر آن اين را ادنى مقام خواند كه اين چنين وقت در مشاهدت مخلوق روا مىباشد . كمال مقام آن باشد كه جز در مشاهدت حق روا نباشد ، و اين را نهايت نيست و از اينجا عبارت روى نيست .
« و قال بعضهم الانس هو ان يستأنس بالاذكار فيغيب عن روية
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1356
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٥٦