تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1354

مساهمون:

ص١٣٥٤
احياى موتى به قيامت خواست بودن . چون او را مقام خلت پديد آمد گستاخى كرد . آنچه خلق فردا به قيامت خواهند ديدن او را معجل در وقت بنمايد . و پيش از وقت چيزى خواستن انبساط باشد . و تا مقدمهء انس و محبت نباشد ، انبساط نباشد . و نظير ديگر آورد و گفت : « و ما قال الكليم :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
» . و ديگر انبساط سخن كليم بود كه ديدار آرزو كرد و وعدهء ديدار قيامت است . چون انس بيافت مؤجل را معجل آرزو كرد . و انس او را از آنجا افتاد كه حق خبر داد : و قربناه نجيا ، و نيز گفت :
وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً ،
چون قرب مناجات يافت و سماع كلام بىواسطه يافت ، و كسى پيش از او نيافته بود ، به اين نواخت و كرامت او را انس افتاد . از پس انس انبساط افتاد و گفت :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ .
و اين سخنى است متعارف ميان خلق ظاهر كه هر كس كه مقام مهترى دارد ، و او را كهترى باشد كه شرم دارد با او انبساط كردن ، و خلق ندانند كه او را نزديك مهتر محل چيست ، او را بنوازد به نواختنى كه بدان نواختن انس افتد تا از مقام انس انبساطى كند ، اگر وقت آن انبساط باشد مرادش تمام گرداند تا محل او پديد آيد ؛ و اگر آن انبساط را وقت نباشد اگر آن انبساط از كسى ديگر بودى او را سرد كردى تا عتاب و ملامت يافتى . چون از او آيد عتاب و ملامت نكند . لكن عذر آن باز نمايد تا محل او هم پديد آيد هم به منع و هم به عطا او را بركشد . باز شيخ رحمه الله اين را دليل آورد و گفت : « و قوله :
لَنْ تَرانِي
، شبه العذر اى لا تطيق » . اين كه موسى را عليه السلام جواب آمد كه : لن‌ترانى ، مانندهء عذر است . يعنى ما كه ديدار از تو منع كرديم نه به آن منع كرديم كه ديدار ما روا نيست يا ترا محل ديدار ما نيست ، لكن به آن منع كرديم كه ترا در اين صفت كه توى طاقت ديدار نيست . يا در اين مكان كه ديدار خواستى مكان ديدار نيست يا در اين وقت وقت ديدار نيست . و دليل صحت اين سخن آن است كه چون قوم او همين تمنى كردند سوختن نصيب ايشان