تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1353

مساهمون:

ص١٣٥٣
دوست تو ادب نگاه مىدارى لكن ما را دل تو به انديشه داشتن بيش از اين روى نيست . و در زير اين سخنى عجيب است . هم به آن مقدار كه كهتر بر مهتر انبساط ظاهر كند سر مهتر را از خويشتن فارغ كند كه او صلاح كار خويش مىسازد او را بر آن او به جاى بگذارند . و هم به آن مقدار كه انبساط فروگيرد و خاموشى پيشه گيرد ، سر ملك را به جنبيدن آورد با وى جنبد . چنان دارندش كه قيمت او است . چون فروايستد چنان دارندش كه همت ملك است . اگر خلق مقدار سكوت بدانندى هرگز سؤال نكنندى . و نيز گفته‌اند در حال مصطفى عليه السلام كه با همه انبساط و انس او به قيامت اگر حق تعالى او را با خلق برابر داردى از ادب و هيبت يك سخن نگويدى ، لكن همه را زير خاك مىدارد تا او را بيرون آرد و پيش عرش برد و سجده كند ، و امر آيد كه : ارفع رأسك وسل تعط و اشفع تشفع ، و نيز گفته‌اند كه هر كسى را خواستنى است او را به قيامت نام همه به وى سپارند و فرمايند كه اين را بخواه . خلق انبساط او ببينند به خواستن و او خود به آن خواستن مأمور و خلاف كردن روى نه . خلق مىپندارند كه محمد خواست تا حق ببخشد . و در سر حق بخشيد تا محمد خواست . ادب نگاه داشتن چنين ثمرت بار آرد . « و سئل ذو النون عن الانس فقال هو الانبساط المحب الى المحبوب » . گفت انس گستاخى كردن دوست است با دوست . باز شيخ رحمه الله اين را قصهء خليل مثال آورد و گفت : « معناه ما قال الخليل :
أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
» . معنى اين سخن قول خليل است عليه السلام كه گفت با من نماى تا مرده چگونه زنده مىكنى . و اصل اين آن است كه هم به آن مقدار كه محبت زيادت گردد نواخت زيادت گردد ، و بر مقدار نواخت انس افتد ، و بر مقدار انس [ 113 الف ] انبساط افتد . نبينى كه خليل را عليه السلام اگر مقام خلت نبودى اين انبساط نرسيدى كه هيچ‌كس را اين دل نباشد كه با خداوند اين انبساط يا رد كردن . و معنى اين آن بود كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1353 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى