تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1359

مساهمون:

ص١٣٥٩
يعنى مر مرا خوشى انس با تو از فراق همى آمن كند كه ظفر محب جز امن فراق نيست . يا معنيش چنان باشد [ 52 الف ] كه اين انس گرفتن من با ذكر تو مرا همى اميد كند كه تو مرايى ؛ كه اگر مرا نبودىاى روا نداشتىاى كه [ چندين ذكر ] تو بر زفان من برفتى . باز گفت :
« و حيث ما كنت يا مدا هممى * فانت منى بموضع النظر »
گفت : هركجا باشم يا غايت همتهاى من تو مرا به جاى ديدارى . اما معنى « مدا هممى » آن است كه مرا از تو از آن‌سوىتر همت نيست ، يعنى هرچه يابم به جاى مانم تا ترا يابم . و اگر ترا بيابم جز تو هيچ‌چيز نخواهم . و اين موافق است قول خداى را عز و جلّ :
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
. اكنون به بيت بازگرديم . همىگويد چون غايت همت من توى هر كجاى من باشم اندر سر من چنان مثال گشته‌اى كه به هر چيزى كه همى اندر نگرم ترا بينم . و از اين معنى است كه بزرگان گفته‌اند محب را قرب و بعد نباشد ، هر كجا باشد دوست با وى باشد . و آنچه اندر اين باب ياد كرديم . اندر اين حرف است كه چون انس با دوست به كمال رسد همه با وى گويد و همه از وى شنود و همه ورا بيند . و از اين معنى بود كه چون مجنون را از ليلى پرسيدند ، فقال انا ليلى و ليلى انا . الحمد لله و صلى الله على محمد و آله اجمعين يتلوه فى الدور الذى يليه فى القرب سئل سرى السقطى عن القرب فقال العرب هو الطاعة . وقع الفراغ عند نصف النهار من يوم الرابع و العشرين من شوال سنة ثلث و سبعين و اربع مائة انتسخته من نسخة قوبلت بنسخة الشيخ الامام ابى نعيم عبد الملك البزدوى رحمه الله و عارضناه شرح تعرف للشيخ الكبير شيخ ابو اسحاق الكلاباذى
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1359 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى