دنيا باز آمد هركه در او نظاره كرد از مقام [ 112 الف ] انس او رجا يافت و از مقام هيبت او خوف يافت . همه حركات و سكون و انفاس او شريعت گشت . چون اين مقدار در انس بدانستيم بازگرديم به كتاب .
جنيد رحمه الله چنين مىگويد كه چون او را بپرسيدند كه انس چيست ؟ گفت حشمت برخاستن و هيبت بر جاى به داشتن . و اين از بهر آن گفت كه هركه عارفتر خايفتر ؛ و هركه محبتر باانستر .
تولد خوف از معرفت خيزد ، و تولد انس از محبت . و شك نيست كه از ازل تا به ابد كسى حق را محبتر از مصطفى عليه السلام نبود كه محبت او حق را به مقامى رسيده بود كه چاكرى كردن اغيار او را سبب حصول محبت حق گشته بود ، چنان كه خدا گفت :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
.
و اين متعارف است ميان ملوك كه چون كسى را به محبت نزديك ملوك خاصيتى افتد همه سپاه و رعيت را چاكر او گرداند تا در حق خويش تقصير روا دارد ، و در حق آن دوست تقصير روا ندارد ، و باشد كه اين را بصريح بگويد كه هركس كه او را رضاى من بايد فلان را حرمت دارد . و باشد كه نيز خاتم ملك پيش اهل مملكت به وى دهد ، و امر او را امر خويش گرداند ، و نهى او را نهى خويش گرداند . و اين در نص كتاب خدا است عز و جلّ كه :
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ
. و چون حال او چنين باشد ، او را از همه عالم انس غالبتر باشد . پس اگر انس هيبت برداشتى بايستى او را هيبت نماندى . چون خوف و هيبت او از همه عالم بيشتر بود ، درست شد كه انس هيبت برنگيرد .
و تفسير اين سخن يك حرف است و آن آنست كه تا كسى را ادبى بر كمال نباشد صحبت قرب ملك را نشايد ، و تا صحبت قربت نيابد انس نباشد . آن انس و قربت كه يابد به نگاه داشت ادب يابد ، چون هيبت برگيرد بىادب گردد قرب بگذارد . چون قربت بگذاشت انس بگذاشت .
و شرح اين آن است كه تا در هيبت به مقامى نرسد كه مراد ملك