داند به يك ذره گستاخى نكند ، چون هيبت به اين جايگاه نگاه دارد انبساط و انس به مقامى رسد كه اگر بر همه ملك گستاخى كند او را خلاف نيايد . هيبت با انس برابر مىرود ، و اصل اين حال مصطفى بود عليه السلام كه چون دنيا بر او عرضه كردند اعراض كرد . به معراج بردند و عقبى عرضه كردند . چشم را بخوابانيد . چون چنين ادب نگاه داشت به قيامت تأثير فضل حق بهشت بود ، و تأثير عدل او دوزخ ؛ و كليد هر دو را به او دادند كه هركه را خواهى مىده ، و هر كه را خواهى بازدار .
ما خلق را اين مقدار خواهيم داد كه به تو داديم و بيش از اين داريم لكن ايشان را بسنده است ، و آنچه منع كرديم نه به آن كرديم كه از تو دريغ است ، لكن ايشان را بيش از اين به كار نيست ، و اگر بيش از اين به كار بودى آن هم از تو دريغ نبودى . باز شيخ رحمه الله اين سخن جنيد را تفسير كرد و گفت :
« و معنى ارتفاع الحشمة ان يكون الرجاء اغلب [ 112 ب ] عليه من الخوف » . معنى برخاستن حشمت آن باشد كه رجا بر اين بنده غالبتر از خوف گردد ، و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، نه آنست كه گستاخى بسيار كند كه هركه با ملوك گستاخى بسيار كند ، باشد كه يك گستاخى كه به ناوقت افتد سبب زوال صحبت گردد . لكن معنى غلبهء رجا آن باشد كه ملك او را به مقامى رساند كه همه ملك پيش او نهد و او داند كه اگر به اين همه گستاخى كنم از من منع نكند رجاش به اين مقام رسد ، لكن هيبت چنان نگاه دارد كه تا نفرمايدش نخورد و نخسبد و ننشيند و نخيزد . به گذاشتن مهتر غره نبايد گشتن كه گذاشتن سبب قطيعت است . بر وفا اعتماد بايد كردن كه وفا سبب نواختن است ، هركه را كه نخواهند هر چون كه باشد روا دارند ، و هركه را خواهند ذرهاى كژى در او روا ندارند .
تا بزرگان چنين گفتهاند كه اين انبساط كه مصطفى را بود و اين همه قرب و انس و محل كه او را بود ادب او به آن جايگاه بود كه او را مراد قبله گردانيدن بود . هفده ماه بر زبان نراند تا امر آمد :
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها
. گفت با