آن چيز را ببيند زهرهء او بچكد و جان از او جدا گردد . چون آن چيز را از دور به وى نمايند باز پنهان كنند ، تا اندك اندك به آن بلا انس گيرد . ديدن همان بلا كه فراق جان او بودى چنان انس گردد او را كه اگر جدا گردد از فراق او هلاك شود . و نيز خداوندان بلا چون با بلا انس گيرند بلا ايشان را چنان غذا گردد كه نعمت بر ايشان بلا گردد تا از نعمت چنان ترسان گردند كه خداوندان نعمت از بلا . و اين مثالهاى عرف است كه باز نموديم .
و نيز گفتهاند كه موسى را عليه السلام چون به مناجات بردند و فرمودند كه عصا بيفكن تا مار گشت ، قصد آن بود تا با بلا انس گيرد تا روز جاودان فرعون او را از بلا بيم نباشد . و ضحاك رضى الله عنه مىگويد كه موسى را عليه السلام در عصا هزار معجزه بود چون تنگدل گشتى ، عصا او را سماع كردى . آن عصا كه بر فرعون بلا گشت موسى را انيس گشت .
و نيز گفتهاند كه مصطفى را عليه السلام چون به معراج بردند حكمت آن بود كه تا بلاى قيامت ببيند و عذاب دوزخ بيند تا با بلا و عذاب انس گيرد ، تا چون در قيامت همه را خوف باشد او را امن باشد . تا خائفان همه نفسى گويند و او كه آمن است امتى گويد ، و جماعتى غير اين گفتهاند .
و از اين نكوتر گفتهاند روح پاكيزهء مصطفى را سلام الله عليه كه با كالبد گرد آوردند در مقام قرب بداشتند و به لطف و هيبت بپروردند تا از هيبت ادب گرفت و از لطف انس گرفت . چون آن روح را با كالبد گرد آوردند ، كالبد را بر طفيل روح همانجا بردند كه روح بود ، از بهر آنكه روح آن لطف ديده بود و اينجاش قرار نبود .
و چون از آن مقام فراق يافت به فرياد آمد ، و روح را تنها بودن روى نبود كه نيز اجل نيامده بود . و اگر روح از كالبد جدا گشتى كالبد از گزاردن شريعت فروماندى . و نيز روح انس و الف يافته بود و نفس نيافته بود . به قيامت اگرچه روح آمن بودى نفس خايف بودى . نفس را با روح به مقام روح بردند تا نفس همان انس بيافت كه روح يافت ، و نفس همان ادب بياموخت كه روح آموخت . چون به
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1350
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٥٠