تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1339

مساهمون:

ص١٣٣٩
مىگردد و مردود الشهادة مىگردد تا روز قيامت . از مخلوق ناديده عبارت كردن به اين صعبى است ، از حق ناديده عبارت كردن چگونه بود ؟ ! « انشدونا لبعض الكبار : [ 108 ب ]
انت الموله لى لا الذكر ولهنى * حاشا لقلبى أن يعلق به ذكرى الذكر واسطة يحجبك عن نظرى * اذا توشحه من خاطرى فكرى »
گفت واله‌كنندهء من توى ذكر مرا واله نگردانيده است ، و معنى واله آن باشد كه كسى در چيزى سرگردان گردد از غلبهء شادى يا از غلبهء غم يا از غلبهء بيم ، تا كل خاطر او را آن چيز چنان فروگيرد كه جز آن چيز هيچ نبيند و نشنود و بر خاطر او نگذرد تا شبه مجنونى گردد . چنان كه در خبر آمده است كه چون پيغامبر عليه السلام آن زن را بديد روز اوطاس كه فرزند او را ببرده بودند گفت : لا توله والدة بولدها ، و از اين معنى است كه زنى كه بچه گم كند او را والهه خوانند كه سرگردان گردد از غم فراق فرزند . و محبت را نيز مقامات است : يكى مقام وله است كه در آن مقام محب سرگردان گردد ؛ و گروهى از علماى [ مسلمانان ] تأويل نام الله اين نهاده‌اند كه چون خلق در عظمت و جلال و قدرت و سلطنت او سرگردان گشتند و نهايت آن را درنيافتند كه بىنهايت را نهايت جستن محال است ، به اين معنى خود را الله نام كرد . بازگرديم به معنى بيت . چنين مىگويد كه من چنين سرگردان گشته‌ام نه در ذكر تو سرگردان گشته‌ام كه ذكر غايب را است ، چنان كه در پيش ياد كرديم . لكن مرا مشاهدت جلال و عظمت تو واله گردانيده است . اكنون باز مىنمايد كه دل من به آن محل نيست كه به چيزى جز به تو در آويزد ، گفت : « حاشا لقلبى ان يعلق به ذكرى » . گفت دور باد دل من از آنكه به ذكر من درآويزد . يعنى ذكر من صفت من است . چون دل به اين ذكر من درآويزد مشغول صفت خويش باشد نه مشغول تو . مرا شغل تو خود چنان كرده است كه نه خويشتنم ياد مىآيد و نه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1339 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى