تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1334

مساهمون:

ص١٣٣٤
حال عارفان اين باشد ، و اين را مقام فنا خوانند . « فى قوله : من شغله ذكرى عن مسألتى اعطيته افضل ما اعطى السائلين » . و اين خبر پيغمبر است صلوات الله عليه كه از خدا خبر مىدهد كه هركس كه او را ذكر من مشغول كرد از سؤال كردن از من به از آنكه سايلان را دهم او را دهم . آنگاه شيخ رحمه الله اين را تفسير مىكند : « قال معناه من شغله مشاهدة عظمتى عن ذكر لسانه لان ذكر اللسان كله مسألة » . و مىگويد هر آن كس كه او را مشاهدت عظمت من در سر چنان مشغول گرداند كه به زبان مرا ياد نتواند كرد به از آن دهم او را كه همه سايلان را ، از بهر آنكه ذكر زبان همه سؤال است . پس معنى سخن شيخ آن است كه مراد از خبر نه آن است كه زبان را از سؤال به ذكر مشغول كند كه اين نيز هم سؤال است كه چون ذكر زبان را مكافات باشد ، ذكر زبان سؤال به كنايت باشد ، و سؤال مصرح باشد و مكنى به افصاح باشد ، و به تعريض نيز باشد . پس همچنان‌كه سايل به افصاح سايل است ، ذاكر به تعريض و كنايت هم سايل است . پس معنى خبر آن است كه سر او به عظمت و جلال من چنان مشغول گردد كه بر زبانش نه سؤال رود و نه ذكر ، تا نه سايل افصاح باشد و نه سايل تعريض . آنگاه به از آن دهم كه همه سايلان را ، كه سايلان در خور همت خويش خواهند و من در خور كرم وجود خويش دهم . باز خبر را تأويلى ديگر مىنهد و مىگويد : « و اخرى ان مشاهدة العظمة تحيره فيقطعه عن الذكر » . و اشارتى ديگر در خبر آن است كه مشاهدت عظمت متحير گرداند اين بنده را و چون متحير گردد ذكر از او بريده گردد . باز بر اين حجت آورد و گفت : « كما قال النبى عليه السلام لا احصى ثناء عليك » . نبينى كه پيغامبر عليه السلام [ 107 الف ] گفت من ندانم كه ترا چگونه ثنا بايد كرد ؛ و اين قطع ذكر بوده و ما دانيم كه اين از بعد و حجاب نبود ، لكن از قرب و مشاهدت بود كه سر او در مشاهدت جلال چنان متحير گشت
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1334 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى