تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1333

مساهمون:

ص١٣٣٣
قد اعرضوا عن النفس و حظوظها » . گفت به آن خرد داشت ثمرات اذكار را كه آن ثمرت همى حظ نفس است كه ثمرت ذكر ياد از خلد است يا نعيم يا حور . و اين همه حظ نفس است و عارفان از نفس و از حظ نفس اعراض كرده‌اند ، از بهر آنكه ايشان را از حق جز حق سبحانه به كار نيست . « و اما افكارهم فانها تكون فى جلال الله و هيبته و منته و احسانه فهى تفكر فيما الله عليها اجلالا له و تعرض عمالها عند الله حرمة له » . اما فكرتهاى ايشان در جلال و هيبت خداى عز و جلّ [ است ] و در منت و احسان او . همه فكرت در چيزى كنند كه خداوند را منت بود بر ايشان بزرگ داشت خداوند را ، و روى بگردانند از چيزى كه ايشان را است نزديك خداى نگاه داشتن حرمت او را . معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه ثمرت ذكر ثواب است ، و ثواب نصيب بنده است ؛ و ثمرت تفكر جلال و هيبت است ، و اين نصيب [ 106 ب ] حق است از بنده به اين مشغول باشد اجلال حق را ، و هرچند جلال بر كسى غالب‌تر گردد ، او از خويشتن و از صفات خويشتن فانىتر گردد و از آن ديگر اعراض كند . و از دوست غير دوست خواستن بىحرمتى باشد ، كه در زير آن بوى آن است كه مرا از تو اين مىبايست نه تو . به اين معنى با فكرت آرامند و با ذكر نه آرامند . و شايد كه اين را از اين نيكوتر معنىاى باشد ، و آن آنست كه ذكر صفات غايبان است ، و فكرت صفات حاضران ، چنان كه گفته‌اند : اذكر غائبا تره . و نيز گفته‌اند : اذكر الغائب يقترب . و تا بعد و غيبت نبود ذكر به كار نيايد . چون غيبت حضرت گشت و بعد قرب گشت به ذكر حاجت نيايد كه آنچه مقصود بود از ذكر حاصل گشت . و چون مقصود از چيزى حاصل گشت نيز به آن چيز حاجت نيايد . پس اول مقام مقام ذكر است ؛ و اين مقام طالبان و غايبان است . باز مقام فكرت است ، و اين مقام بينندگان است ، ياد كنند تا ببينند . چون ببينند فكرت كنند تا چه مىبينند ، چه و چون نيابند . در نظر جلال و هيبت حق متحير فرومانند نه با ايشان ذكر ماند و نه فكر .