« قال بعض الكبار الذكر طرد الغفلة فاذا ارتفعت [ الغفلة ] فانت ذاكر و ان سكت » . گفت ذكر دور كردن غفلت است . چون غفلت از سر بنده برخاست ذاكر باشد حق را اگرچه به زبان خاموش باشد . نبينى كه منافقان اگرچه ذاكر بودند چون به سر غافل بودند حق ايشان را كاذب خواند و در مقابلهء اين چون به زبان ساكت باشد و به دل ذاكر صادق باشد لا محاله .
و صدق با كذب ضديناند . و دليل صحت اين آن است كه مصطفى عليه السلام بسيار وقت بودى از ذكر حق كه خفته بودى يا طعام و شراب خوردى يا با خلق سخن گفتى ، و نشايستى كه يك ذره حق را ذاكر نبودى ، كه در آن ساعت كه ذاكر نبودى غافل بودى ، و غافل محجوب باشد . رتبتى كه رتبت او كمترين رتبت انبياء است از حق غفلت روا نباشد ، بر سيد انبيا كى روا باشد ؟ !
و به حقيقت چون اين سخن را بازجويى ذكر زبان نباشد مگر از غفلت قلب . چون دل غايب باشد بر زبان ذكر آرد تا به ذكر غايب او را انس باشد . باز چون به سر ذاكر باشد ذكر سر مشاهدت باشد . و مشاهدت نباشد مگر به حضور . و حاضر را به ذكر زبان حاجت نيايد آنكه او را مشاهدت پديد آيد هر دو كون در ميان راه [ 105 ب ] نيابد زبان كجا راه يابد ؟ !
باز جنيد بر اين بيتى آورد و گفت :
« ذكرتك لا انى نسيتك لمحة * و أيسر ما فى الذكر ذكر لسانى »
گفت من ترا ياد كردم نه از آنكه فراموش كردم چندانكه چشم به كسى در نگرد . و آسانترين ذكرى ذكر زبان است . معنى اين سخن آن است كه تا من ترا به زبان ياد مىكنم نه به آنكه به دل فراموش مىكنم ، لكن از دل حقيقت است و از زبان شريعت ، مىخواهم تا حقيقت و شريعت هر دو به جاى آرم . باز چنين مىگويد :
« و ايسر ما فى الذكر ذكر لسان » . يعنى ياد زبان آسانترين و كمترين است ، چون اين به جاى نگذارم ياد برترين كى به جاى گذارم ؟ ! يا معنى بيت آن است كه « ذكرتك » را تأويل ياد داشتن است نه ياد كردن كه در لغت گويند « ذكرته » يعنى ياد كردمش و گويند