تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1328

مساهمون:

ص١٣٢٨
باز ذكر باطن كه به حقيقت اتصال دارد اعراض از او ذكر را تباه كند كه ترك حقيقت حصول باطن واجب كند ، اما نسيان ما سوى المذكور از آن معنى گفت كه در آن وقت كه به سر از حق ياد مىكند غير حق را ياد كند ، آن استخفاف حق است ، كه غير حق را با او قرين كرد به ذكر كه كهتر را با مهتر قرين كردن به معنى رفعت كهتر باشد و وضع مهتر . نبينى كه حق سبحانه تا هوان و ذل كفار را به ما بيان كرد خبر داد كه ايشان را با ديو قرين كنم . و من يعس عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين . گفت چون ياد ما نخواست قرين شيطانش گردانيديم . چه خبيث‌ترين خلق ما است . و اشارت در اين آيت آن است كه هر چيز كه بنده را از حق به وى اعراض افتد ، آن چيز به محل شيطان است كه شيطان را مراد نيست مگر آدمى را از حق بريدن . پس به هر چيز كه اين معنى حاصل آمد مقصود شيطان حاصل گشت . و اگر چنان باشد كه در آن وقت كه غير حق را ياد كرد ، ذكر حق به جاى بگذاشت ، بر حق غير حق بدل آورد ، و هركه بر حق غير حق را بدل آرد در دو جهان نيز حق را نشايد مگر به مراجعت باز گردد ، چنان كه گفت : الا من تاب ، از اين معنى گفت تا جز مذكور فراموش نكند به حقيقت ذاكر نباشد . باز بر اين معنى دليل آورد قول پيغامبر عليه السلام از خداى تعالى : « لقوله سبحانه
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ
يعنى اذا نسيت ما دون الله فقد ذكرت الله » . گفت ياد كن خداوند خويش را چون فراموش كردى ، يعنى چون فراموش كردى خدا را دون خدا را ياد كرده باشى . و مصطفى را اين عتاب كه آمد در استثنا آمد كه او را چون سؤال كردند ، گفت فردا بگويم . و ان شاء الله فراموش كرد ، و چند روز جبريل باز ايستاد ، و عتاب آمد :
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
. و اين از آن معنى بود كه چون بنده ان شاء الله بگفت ، از خود تبرا كرد و خود را به مشيت تعلق كرد كه مشيت در غيبت است . و خويشتن را بر مغيب بستن از خويشتن تبرا كردن است . باز چون گويد چنين كنم بىمشيت ، خويشتن ديدن است كه تا فاعل آن