تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1329

مساهمون:

ص١٣٢٩
نباشد ، فعل نباشد . هرچند كه مصطفى عليه السلام اين از مقام اعتماد و يقين گفت ، آن‌قدر خويشتن ديدن از او نپسندند ، از بهر آنكه او مأمور بود به رفع نظر از هر دو كون . چنان كه گفت : و لا تمدن عينيك . و از اينجا عين ظاهر نخواستند كه او را از نظر عين ظاهر سوى خلق بفرمود اقامت شريعت را ، لكن عين باطن خواستند و تحقيق كرد اين امر را تا مستوجب ثنا گشت ، چنان كه حق تعالى گفت :
ما زاغَ الْبَصَرُ
[ 105 الف ]
وَ ما طَغى
. باز در كتاب خبرى ديگر روايت كرد و گفت : « قال النبى عليه السلام سبق المفردون قيل و من المفردون يا رسول الله قال الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات » . پيش رفتند يگانگان . گفتند يگانگان كدام‌اند يا رسول الله ؟ گفت آن كسان كه خدا را بسيار ياد كنند از مردان و زنان . باز شيخ چنين مىگويد : « و المفرد الذى ليس معه غيره » . يگانه آن باشد كه با او جز او كسى ديگر نباشد . پس مصطفى عليه السلام حقيقت ذكر در افراد نهاد ، يعنى در وقت ذكر فرد او را دانى و همگى او را بينى ، به حقيقت ذاكرى او را به سبقت باقى در مقام . پس اگر فرد او را ندانى و تنها او را نبينى به حقيقت ذاكر نه‌اى و از سابقان نباشى . باز شيخ رحمه الله مىگويد نزديك من ، و الله اعلم ، آن است كه مصطفى عليه السلام از سر وقت خويش گفت ، و اين مقام فردى در كونين تنها او را بود و بس . نبينى كه گفت : لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل . و چون جبريل و ابراهيم خليل در ميان نگنجد ، دنيا و عقبى كه از ايشان كمتر است كى گنجد ؟ ! و در گفتار او كه گفت : لى ، اشارت است كه اين جز او را نبود كه اگر جز او را بودى ، لنا ، گفتى و يا ، للانبياء ، گفتى . و حقيقت اعتقاد خود هم اين واجب كند ، از بهر آنكه سابق‌ترين سابقان و مقرب‌ترين مقربان او است ، و فردترين همه فردها او بايد كه باشد . و آنگاه در اين نوميدى ديگران نباشد ، لكن بيان كردن باشد كه مقام ديگران از مقام من قاصرتر است ، همچنان‌كه شهيدان را نوميدى نباشد كه مقام ايشان دون مقام صديقان باشد ؛ و اين را نظاير بسيار است .