تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1320

مساهمون:

ص١٣٢٠
مشاهدت را دو معنى باشد : يا حضور يا معاينه . اگر چنان است كز اين مشاهدت مقصود معاينه است ، معاينهء سر خواهد نه معاينهء عين . [ 102 ب ] يعنى هر چيز كه واجب است او را به آن چيز ايمان آوردن بايد كه او را چنان گردد كه او به سر مىبيند تا يقين او درست گردد . و دليل اين مشاهدت آن باشد كه اگر آن محجوب مكشوف گردد در او تغيير نيارد نه نقصان و نه زيادت . اين دليل باشد كه يقين درست است ، چنان كه ايوب را عليه السلام به بلا يقين نقصان نيامد ؛ و سليمان را عليه السلام به نعمت يقين زيادت نيامد ؛ از بهر آنكه يقين انبيا يقين درست است . و اگر از اين مشاهدت مراد حضور است معناش آن باشد كه اگر چه غايب است از مرگ و گور و قيامت و نامه خواندن و شمار كردن قوت يقين او را چنان گرداند كه گويى آنجا حاضر است . و نشان اين آن باشد كه هر چيز كه از او در آن مقامات نشايد كه پديد آيد در اين وقت پديد نيايد . و اين دليل صحت يقين او باشد . و نيز شكى نيست كه اگر كسى دوزخ بيقين بيند معاينه و داند كه اگر اين فعل بكنم مرا درآمدن به دوزخ باشد ، آن فعل نيارد . و اگر بهشت معاينه ببيند و داند كه اگر من اين فعل بيارم به بهشت درآيم از آن فعل نياسايد . اگر يقين بنده به عذاب دوزخ و نعيم بهشت درست گردد حالش چنان گردد كه گويى ميان بهشت و دوزخ ايستاده استى و به يك چشم بهشت مىبيندى و به ديگر چشم دوزخ . حال او در مسارعت به طاعت و به گريختن از معاصى همچنان باشدى كه آن روز ؛ و اين دليل صحت يقين است . و شك نيست اگر كسى را سلطانى مخلوق فرمايد كه او را گردن بزنيد و در راه بر خاطر او معصيت كردن نگذرد ، پس آنكه او بيقين سر شاهد جدال حق گردد بر ظاهر و بر باطن او آثار خلاف كى ماند ؟ ! و از اين برتر هست ، شايد كه از اين مشاهدت حق خواهد ، يعنى بايد كه اين بنده در دنيا همچنان مشاهد گردد يعنى در سر حق را چنان كه مشاهدت عين بصر در قيامت . چون حال اين حالت گردد خاطر هر