الباب الثامن و الثلاثون قولهم فى اليقين
« قال جنيد اليقين ارتفاع الشك » . گفت يقين برخاستن شك است ، و اين سخن به ظاهر درست است از بهر آنكه تا بنده متردد است در چيزى حال او به ظاهر مضطرب است ، و چون باطن او بر چيزى قرار گرفت ظاهر ساكن گردد . پس اضطراب ظاهر دليل شك باطن است ؛ و سكون ظاهر دليل يقين باطن است . هم به آن مقدار كه بنده را به اختيار حق و به وعد و وعيد او و به ضمان ارزاق و ثواب او يقين درست گردد ، ظاهر او از رنج بياسايد ، و هم به آن مقدار كه باطن او در آن ميان به شك افتد ظاهر او به رنج افتد . پس آن شك بنده را جز ضعف اعتقاد باطن و رنج اضطراب ظاهر هيچچيز حاصل نيارد .
و اين را مثال است كه چيزى كه او ساكن باشد بر جاى از افتادن آمن باشد . و اين مثل يقين باطن است كه دين را بر جاى نگاه دارد ؛ و هر چيز كه جنبان گشت افتادن نزديك باشد . و اين مثل شك باطن است كه دين را ويران كند .
« قال النورى اليقين هو المشاهدة » . گفت يقين مشاهدت است ، و