باشد تا چنان كه دارندش روا دارد ، چون بر كرد حق قانع گشت به همه چيزها راضى گشت ، و چون راضى گشت همه تيرگيها او را روشن گشت و همه تلخيها خوش گشت .
باز ديگر بيت كه مىگويد چنين مىگويد كه چون بنده را اين رضا حاصل آمد ، عاقبت اين آن باشد كه بعضى از حظوظ ببيند يعنى بينا شود . كنندهء بلا را چون ببيند خوشى نظارهء فاعل همه فعلها بر او خوش گرداند . باز همه بنمايد آنكس كه اين بكند يا ببيند مىگويد :
« فما يرعى التكثر الا ناقة نزر » و بيشى آنكس جويد كه او به ذات خويش اندك بود ، چنان كه عز آن جويد كه ذليل بود ، و غنا آن جويد كه فقير بود . آنكه راضى نيست به يافته ذليل و فقير و قليل است ، بيشى از اين مىجويد . باز چون او را مقام حضور و مشاهدت دادند كثرت صحبت حق يافت ، از همه كثيران او كثيرتر است ، چه تكثر جويد ؛ و از همه اغنيا غنىتر است ، كدام غنا جويد ؛ و از همه عزيزان او عزيزتر است كدام عز او را به كار آيد . عز همه عالم او را ذل نمايد و غناى همه عالم او را فقر نمايد و كثرت همه عالم او را قلت نمايد . اگر پس از آن كه يافته است نيز كثرت جويد ، قليلى گردد از همه قليلان قليلتر . و اگر پس از آن كه غنا يافته است غنا جويد فقيرى گردد از همه فقيران فقيرتر ، و اگر پس از آن عز كه يافته است عزى جويد ذليلى گردد از همه ذليلان ذليلتر .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1318
مساهمون: محمد روشن
ص١٣١٨