تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1316

مساهمون:

ص١٣١٦
بنده محدث و صفات او محدث ؛ و بر محدث تغير روا باشد . چون اين اصل ثابت گشت بازگرديم به سخن سهل كه گفت : « اذا اتصل الرضى بالرضوان » رضاى ازلى خواهد و رضوان ابدى . يعنى چون در ازل راضى بود بايد كه در ابد نيز راضى باشد . لكن ميان ازل و ابد بنده را كه در دنيا پديد آرد تأثير رضا در او پديد آرد و او را راضى گرداند تا رضاى بنده اثر رضاى حق باشد . باز در كتاب ياد كرده است : « قال الله تعالى :
وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
» . گفت ميان بندگان قضا كند به راستى ، و ايشان گويند :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ - الْعالَمِينَ
. باز گفت : « فهو قول الفريقين من الجنة و النار من الموحدين من اهلها » . اين حمد در قيامت كه بيارند هر دو فريق آرند ، [ 101 ب ] بهشتيان و دوزخيان ، از جمله موحدان از اهل دوزخ . يعنى همچنان‌كه آن مؤمنان كه ايشان را سوى بهشت برند حمد آرند ، همچنان آن مؤمنان كه ايشان را سوى دوزخ برند هم حمد آرند . و آن از جهت آن است كه نخست به ايشان نمايد كه حق از شما راضى است و اين عذاب تأديب است نه عذاب قطعيت . بر اين معنى حمد آرند تا چون ببينند كه ايمان با ما باقى است دانند كه ما را با ايمان خلود نباشد از اين شادى حمد آرند ، تا چون لذت حلاوت دوستى بينند الم عذاب نفس را خطر نماند ؛ به اين معنى حمد آرند . پس آن كس كه او را ايمان درست باشد چون به قيامت به عذاب دوزخ راضى خواهد بودن و حمد خواهد آوردن به محنت دنيا اولاتر كه راضى باشد و حمد آرد كه محنت دنيا با يك ساعته عذاب دوزخ برابر نباشد . و بزرگان خود چنين گفته‌اند كه رضاى بنده به قيامت و حمد او از بهر آن باشد كه مؤمن را در دوزخ بيش از حبس نباشد كه حبس به نفس خويش عقوبت است . و دوست را دو گونه عقوبت نكنند ؛ و دليل اين قصهء يونس پيغامبر است عليه السلام كه به ماهى وحى آمد كه اگر پوست او را بخراشى يا گوشت او را بيازارى يا استخوان او را بشكنى ترا عذاب كنم ، كه آن بازداشتن عتاب است نه باز