تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1314

مساهمون:

ص١٣١٤
نماند تقاضا نماند ، و چون تقاضا نماند سؤال نماند . يا نيز معناش آن باشد كه هنوز حق منت گذشته ناگزارده در مستقبل چيزى ديگر طمع داشتن محال است . و تواند بود كه رابعه در سفيان بديد كه او رضاى حق طلب مىكند از بهر نجات عذاب و وجود نعمت طلب مىكند كه ثمرهء رضا اين است . باز رابعه را مقام اين بود كه اگر عذاب كردى يا نكردى هر دو روا داشتى از آنكه رابعه را رضا بود سفيان را نبود . او را گفت چون تو راضى نيستى رضاى او چرا طلب مىكنى ؟ و اين از بهر آن است كه خدا بر رضا بست و گفت : رضى الله عنهم و رضوا عنه . پس هرچه بنده خود را از حق راضىتر يابد ببايد دانستن كه حق از او راضىتر است . پس سخن سفيان و رابعه از اين معنى بود . « قال سهل اذا اتصل الرضا بالرضوان اتصلت الطمأنينة فطوبى لهم و حسن مآب » . گفت چون رضا با رضوان پيوسته گردد آرام متصل گردد ، خنك اين كسان را و نيكوا جايگاهها كه بازگشت ايشان با آنجا است . باز شيخ اين را تفسير مىكند و مىگويد : « يريد قوله : رضى الله عنهم و رضوا عنه » . پيوستن رضا به رضا اين مىخواهد كه خدا گفت خدا از ايشان خشنود گشته است و ايشان از خدا خشنود گشته . رضا صفت بنده مىنهد و رضوان صفت خدا . چنان كه خدا ياد كرد :
وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ
، خشنودى من از بنده بزرگتر . يك تأويل آن است كه اول نعمتهاى بهشت ياد كرد پس گفت : خشنودى من ايشان را از اين همه بزرگتر ، و گروهى تأويل چنان گفته‌اند كه مؤمنان در بهشت از من راضى باشند ، لكن رضاى من از ايشان بزرگتر از رضاى ايشان از من . و در اين معنى خبرى است از پيغامبر عليه السلام كه چون خدا مؤمنان را در بهشت فروآرد دست‌آور نجنهاى زرين دهد ، و آن زر را قيمت نباشد . ديوار كوشكهاى بهشت خود زرين باشد ، لكن قيمت آن سخن [ 101 الف ] را باشد كه بر دستور نجن باشد ، و آن دو سخن بود : عبدى هل رضيت عنى فانى عنك راض .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1314 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى