تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1313

مساهمون:

ص١٣١٣
اختيار كرده است ؛ و ديگر بيند كه مرا اختيار نكرد مگر آنكه فاضل‌تر است و نيكوتر و اين دو معنى دارد : يكى به ايمان بازگردد كه جبريل پيغامبر را عليهما السلام چون از ايمان پرسيد ، از شرائط آن يكى اين را ياد كرد : و القدر خيره و شره من الله تعالى . پس آنجا كه خير نهاد خير اختيار كرد آن كس را ، و آن كس را كه شر نهاد شر اختيار كرد آن كس را ؛ و بنده را از اختيار حق گريختن روى نه . چون اين را اعتقاد كرد اعتراض نماند ، از بهر آنكه مالك چون در ملك خود تصرف كند بر او اعتراض نيايد خاصه چون حكيم و عليم باشد . و عالم خطا نكند و حكيم به ناجايگاه ننهد . چون ايمان به اين شرط درست گشت ، باز بنده ديد كه او را ايمان عطا كرد . چون اختيار حق خويشتن را ديد در اصل كه ايمان اصل همه چيزها است ، پس از آنكه حسن اختيار حق حاصل آمد ، و هرچه با او كند از محبوب و از مكروه چون ايمان را زيان نمىدارد ببايد دانستن كه خير اختيار كرد . اگر محبوب دادى صلاح ايمان در آن محبوب بودى ، كه اگر مكروه دادى بودى كه به زوال آمدى . و اگر مكروه دهد صلاح ايمان در آن وقت مكروه بود . اگر محبوب دادى بودى كه به زوال آمدى . [ 100 ب ] چون حسن اختيار در اصل درست گشت در فرع همان بيند نه اعتراض ماند و نه منازعت . « قال سفيان عند رابعة رحمهما الله اللهم ارض عنا فقلت له رابعة اما تستحيى ان تطلب رضا من لست عنه براض » . سفيان گفت خداوندا از ما خشنود باش . رابعه گفت شرم نمىدارى كه رضاى كسى مىجويى كه تو از او راضى نيستى . و ببايد دانستن كه سفيان اهل معامله بود ، و رابعه عارفه بود . و معاملتيان عارفان را نبينند ، باز عارفان اهل معامله را بينند . و سفيان رابعه را نديد لكن رابعه سفيان را ديد . و سفيان از مقام خويش سخن گفت كه اهل معامله خويشتن مىكشند طمع ثواب را و اميد رضا را . باز اهل معرفت تسليم كرده‌اند نه خويشتن بينند نه خويشتن را معاملتى دانند ، به هرچه او كند راضىاند . تقاضاشان به كار نيايد ، كه سؤال تقاضا است . و تقاضا اهل تمييز را است و چون تمييز
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1313 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى