تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1302

مساهمون:

ص١٣٠٢
الصفا » . گفت كفايتهاى اهل مملكت از سيد راست ايستاده است . از اين سيد معنى حق مىخواهد ، يعنى او دانسته است كه هر كسى را چه بايد و چند بايد و كى بايد . و بر او خطا و غلط روا نيست . چون حال اين است خلق مستغنى گشتند از مقام توكل تا حق ايشان را شغلها كفايت كند . و معنى اين سخن آن است كه توكل كار ضعيفان است و مقام مريدان و مبتديان است كه طمع آنجا افگنند كه كار ما بسازد . اگر بديدندى كه خود پيش از آن ساخته است به اين خود حاجت نيامدى ، تا آن همت كه به توكل مشغول كردند به حق مشغول كردندى . باز اين را اشارت مىكند به سخنى لطيف : « فما اقبح التقاضى باهل الصفاء » . گفت چه زشت باشد تقاضا كردن خداوندان صفوت را . يعنى بنده چون به مقام صفا رسيد مقام صفا آن باشد كه از رعونات در او هيچ‌چيز نماند ، چنان كه در آب صافى كدورت نماند و در زر خلاص غش نماند . بايد كه در عارف نيز هيچ كدورت نماند . از نفس و خلق و كون . چون مقام اين گردد به توكل نيز حاجت نيايد از بهر آنكه توكل را معنى آن است كه طمع از همه خلق ببريدم و روى تنها به تو آوردم و تا در بنده طمع باقى است نوعى از رعونات باقى است پس اين توكل كردن تقاضا كردن است . چون دعوى مقام به جايگاهى رسيد كه دعوى مىكنى كه من صافىترم باز از غير او چيزى طمع مىدارى كذب است ، و در مقام راستى كژى پديد كردن زشت باشد . و نيز اهل الصفا آن باشد كه همه راست بيند . چون آب صافى كه در او توان ديدن . و چون چشم صافى كه همه چيزها راست بيند . و چون مقام مقام صفا گردد هرچه بيند همه راست بيند . عطا راست بيند و منع راست بيند ، تقاضا در ميانه نماند . تقاضا خصومت باشد ، و با دوست خصومت روى ندارد . اكنون شيخ رحمه الله اين سخن ابو سعيد را شرح مىدهد و مىگويد : « جعل التوكل عليه لاجل الكفاية تقاضى القيام بالكفاية » . گفت بو سعيد خراز رحمه الله توكل كردن را بر خداى تعالى از بهر كفايت تقاضاى كفايت مىخواند . يعنى چون توكل از بهر آن كنى تا مرا
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1302 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى