تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1301

مساهمون:

ص١٣٠١
به مراد نرسيد . چنان كه خدا گفت :
وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ
. « قال جنيد حقيقة التوكل ان يكون لله كما لم يكن فيكون الله له كما لم يزل » . گفت توكل آن است كه بنده خدا را بعد الوجود چنان باشد كه او را بود قبل الوجود ؛ تا خدا او را در وقت چنان باشد كه در ازل بود . و اين فصل را شرح بسيار است ، و آن آنست كه حق سبحانه و تعالى بنده را بود در ازل به معنى علم كه دانست كه او باشد و چگونه باشد و نيز او را بود به معنى ارادت . و نيز او را بود به معنى حكم و قضا ، و نيز او را بود به معنى برّ و احسان و عنايت . و اين بنده در ازل نبود تا از او سهو و لهو و غفلت و جفوت و معصيت و خلاف نبود . اكنون كه موجود آمد اين همه پيش آورد . از حق طمع مىدارد تا بر او هم بر آن حكم كه در ازل رفته كار كند . راستى را همه كژى پيش برد ، و همه راستى طلب كند . و بنده را چنان بايد بودن كه حكم بندگى واجب كند تا آن يابد كه حكم كرم و ربوبيت واجب كند . و شايد كه اين را معنىاى دگر باشد ، و آن آنست كه در ازل قسمت بود و تدبير بنده نبود . اكنون كه بنده موجود آمد تدبير خويش با يكسو نهد [ 97 الف ] تا چنان باشد حق را كه پيش او وجود بود تا حق او را خود به عصمت خويش نگاه دارد . و شايد كه اين را معنىاى دگر باشد ، و آن آنست كه بنده در ازل از اختيار و تدبير خويش فانى بود . باز حق مدبر كار او بود . چون موجود آمد آن اختيار و تدبير با يكسو نهد از پس وجود ، همچنان اسير داند در قبضهء سلطان حق ، چون پيش از وجود باز موجودى باشد به معنى معدوم باقى باشد به معنى فانى ، تا هرچه كنند با او بىاو كنند كه هرچه به تدبير او كنند بر او آيد ، و هرچه او كند او را آيد . « قال ابو سعيد الخراز قامت الكفايات من السيد لاهل مملكته فاستغنوا عن مقامات التوكل عليه ليكفيهم فما اقبح التقاضى بأهل
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1301 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى