تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1300

مساهمون:

ص١٣٠٠
گردد ، و هرچند كه او را به وطن او باز فرستد از شرم نرود . و آن صيدى كه از بهر خود گرفتى از بهر ملك گيرد و از جهت خود نگيرد . لاجرم پيش از آن از چنگال خود خوردى از دست ملك خورد ؛ و پيش از آن مردار خوردى اكنون حلال خورد ؛ و پيش از آن قيمت نداشتى اكنون قيمت دارد ؛ و پيش از آن شغل خود ساختى اكنون آدمىاى مخاطب عاقل مؤمن [ 96 ب ] موحد چاكر دارد تا بدانند كه هركه ملك را باشد چگونه باشد . و در همه حيوانات اين معنى بيايد . شترى به آن عظيمى به پاره‌اى ريسمان ترا مسترسل و منقاد گردد ، تو از او ضعيف‌تر . و حكم خدا از آن ريسمان قوىتر . استرسال را معنى اين باشد كه هرجا كه ترا برند ابا نكنى كه آن همه ذل بر ابليس از ابا آمد . آن خويش با يكسو نهى ، و آن حق بر آن خويش مقدم دارى . « قال ابو عبد الله القرشى التوكل [ ترك ] الايواء [ الا ] الى الله » . گفت توكل آن است كه خويشتن به خدا اندخشانى ، يعنى نيازمند گردانى . و معنى اين سخن آن است كه تا از جاى غايب نگردى به اندخشيدن به ان جاى حاجت نيايد . همواره بايد كه او را باشى تا از اندخشيدن بىنياز گردى ، كه آنكه او را باشد از اغيار آمن باشد و كس را بر او دست نباشد . باز چون او را نباشد تا بلايى پيش نيايد به او نرود . باشد كه آنگاه راه نباشد . و از اين معنا است كه حق تعالى مصطفى را گفت :
أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى
. نه يتيم بودى تا ما كنار ابو طالب مأواى تو انداختيم ؟ ! و اين از آن معنى بود كه يتيم را هيچ جاى مأوى نباشد . يعنى بىمأوى بودى ما ترا مأوى ساختيم . پس چون بنده از حق رميده باشد آنگاه به مأوى آيد كه او را بايد . و باشد كه چون او را مراد باشد حق را مراد نباشد . باز چون مأواى حضرت نگاه دارد او را به هيچ مأوى نياز نيايد . چنان كه طفل كه در كنار مادر مأوى گيرد او را كنار كسى ديگر به كار نيايد . نبينى كه چون موسى را عليه السلام كنار و پستان مادر مىبايست ، تا همه كنارها و پستانها بر خود حرام نكرد