الباب السادس و الثلاثون قولهم فى التوكل
و در توكل سخن بسيار است بعضى از او ياد كنيم ، و آن آنست كه هركه را ايمان درست است به توكل مأمور است ، چنان كه خدا گفت :
وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
. و نيز جاى ديگر گفت :
وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
. توكل را به ايمان مقيد كرد ، و هرچه به چيزى مقيد بود زوال او زوال آن چيز واجب كند يا وهن او . و باز ضمان كرد كه متوكلان را كفايت كند گفت :
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
. هركه توكل بر ما كند ما او را بسندهايم ، يعنى چون ما را يافت او را كسى ديگر به كار نيايد . و چون ما او را بوديم كس او را از ما باز نتواند داشتن . ما او را بسنده باشيم جر منافع را و دفع مضار را . باز متوكلان را مكافاتى داد كه آن برترين همه طاعتها است ، و آن محبت است . گفت :
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
و من احبه الله سعد فى الدنيا و الآخرة و نال كل خير و نجا من كل شر . اكنون به كتاب بازگرديم .
« قال سرى السقطى التوكل الانخلاع من الحول و القوة » . گفت توكل آن است كه از حول و قوت خويش بيرون آيى ، يعنى هرچه از