و از اين عجبتر آن است كه او را گفت : قل لا املك لنفسى نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله . جهانيان را بنمود كه آنكه سيد خلق ما است او را بر خويشتن پادشاهى نيست بر غيرى پادشاهى چگونه باشد ؟ ! و چون سيد را عليه السلام پادشاهى نباشد فروتر از او را چگونه باشد ؟ ! چون بنده اين بيند اقرار و اعتراف او درست گردد و شاكر گردد .
« قال الشيخ ابو على الرودبارى رحمة الله عليه :
لو كل جارحة منى لها لغة * تثنى عليك بما اوليت من حسن
لكان ما زاد شكرى اذ شكرت به * اليك ازيد فى الاحسان و المنن »
گفت اگر هر اندامى را از من هزار لغت باشدى تا بر تو ثنا كنمى به آن نيكوى كه تو مرا دادى . آنچه مرا زيادت كرد شكر من آن شكر تو به جاى آوردم فزونتر است از آن همه نيكويها و منتها .
معنى اين سخن آن است كه شكر زيادتى واجب آيد ، و در پيش ياد كرديم كه يافته را بقا بايد تا زيادت درست آيد . پس شكر دو كار كند : موجود را مىبندد تا زوالش نيايد ؛ و معدوم را دام مىگردد تا به دست آيد . پس اگر بنده توفيق شكر نيابد يافته بگذارد و نايافته به دست نيايد .
اكنون چنين مىگويد در اين بيت كه اين توفيق كه مرا بدادى تا اين نعمت يافته با من بقا يافت و نايافته مرا حاصل آمد و به كفران موجود بر من زوال نيامد و از ناموجود محروم نگشتم ؛ اين منت زيادتتر از نعمت آمد كه برخوردارى به وجود نعمت نيست ، لكن برخوردارى به بقاى نعمت است .
« قال بعض الكبراء الشكر هو الغيبة عن الشكر برؤية المنعم » .
گفت شكر غايب گشتن است از شكر به ديدار منعم . و معنى اين سخن آن است كه چون خدا بندهاى را نعمتى دهد در آن نعمت منعم را بيند كه نعمت به ذات خويش بزرگ نباشد ، و بزرگى نعمت در بزرگى منعم است . و از بزرگان عطاء خرد بزرگ باشد چنان كه شاعر گويد :
قليل منك يحينى و لكن * قليلك لا يقال له قليل
و اين از بهر آن است كه مقدار آن نعمت را نيست لكن آن ياد